يا پنج درم اگر درم ( 1 ) باشد پس از آن نصاب دوم عشر دينارى يا يك درم ( 2 ) . و مذهب شافعى آن است كه : بر هفت قسمت بنهد كه قسمت مؤلفة قلوبهم ( 3 ) ساقط است امروز ، و يا بر شش قسمت اگر او تولَّاى قسمتش كند ، آنگه اين شش قسمت هر مستحقّى را از اين اصناف ( 4 ) نصيبى دهد و هيچ كس را از ايشان محروم نكند مادام تا در شهر يابد ايشان را . و از شهر خود به شهر ديگر نفرستد مادام تا در شهر خود مستحقّ يابد . و نصيب آنان كه در شهر نيابد ايشان را صرف كند با ( 5 ) آنان كه در شهر باشند ، و اين قول عمر عبد العزيز است و عكرمه و زهرى . [ * ( وَاللَّه عَلِيمٌ حَكِيمٌ ) * ] ( 6 ) و خداى تعالى عالم است به مصالح شما ، و حكيم است در آنچه فرمايد و ايجاب كند .
آنگه با ذكر منافقان آمد ، گفت : * ( وَمِنْهُمُ ) * از ايشان ، يعنى از منافقان ، * ( الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ ) * آناناند كه مىرنجانند پيغامبر را .
مفسّران گفتند : آيت در حزام بن خالد آمد ، و جلاس بن سويد ، و اياس بن قصير ، و مخشىّ بن خويلد ، و سماك بن مرثد ( 7 ) ، و عبيد بن هلال ، و رفاعة بن زيد ، و رفاعة بن عبد المنذر و عبيدة بن مالك كه ايشان رسول را - عليه السّلام - رنجانيدندى [ 90 - ر ] .
* ( وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ ) * گفتند : او گوشى ( 8 ) است . نافع ، تنها خواند : هو اذن ، به سكون الذّال ، و باقى قرّاء به ضمّ « ذال » ، و نافع اختيار تخفيف كرد ، و تخفيف فعل الى فعل قياسى مطرّد است ، كعنق و عنق ، و ظفر و ظفر ، و خلق و خلق .
مفسّران در معنى * ( أُذُنٌ ) * ، در آيت خلاف كردند بعضى گفتند : اين جماعت منافقان رسول را ناسزا گفتندى ، آنگه يكى از ايشان گفت : در غيبت او چنين چيزها مگوى ( 9 ) كه نبايد كه به سمع او رسد ، در ما افتد . گفتند : ما اكنون هر چه خواهيم مىگوييم اگر به او رسد برويم و عذر بخواهيم و انكار كنيم كه او را از ما بشنود كه او اذن است گوش است يعنى هر چه بگويند او را قبول كند ، چون گوش كه هر چه
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب : سيم .
( 2 ) . آو ، آج ، بم ، لب و اللَّه عليم حكيم .
( 3 ) . چاپ شعرانى مؤلَّفة قلوب .
( 4 ) . اساس : انصاف به قياس با نسخهء آو ، و اتّفاق جميع نسخهها تصحيح شد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : بر .
( 6 ) . اساس : ندارد از قرآن مجيد ، با توجّه به نسخهء مل ، افزوده شد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : سماك بن يزيد .
( 8 ) . اساس : گوش به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 9 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : مگوييد .