مىگويد در اين غزات كه مىروى تيغ نمىبايد زدن ، بل صلحى باشد ميان تو و ايشان . فرمان من آن است كه على را بر جاى خود بدارى و محراب و منبر به او سپارى تا هم اين ( 1 ) را نيابت كند هم مدينه را حمايت كند ، و نيز بدانند كه چون با حيات تو صلاحيت نيابت تو و ولايت عهد تو او دارد پس از وفات تو اولى و احرى كه او باشد كه آن را بشايد . رسول - عليه السّلام - على را بر جاى خود بنشاند و مدينه به او سپرد . منافقان چون آن ديدند ، بدانستند كه كيد ايشان باطل شد . چون رسول - عليه السّلام - از مدينه يك منزل برفت ، زبان طعن در على دراز كردند و گفتند : الا انّ محمّدا قد قلى عليّا الا تراه قد خلَّفه مع النّساء و الصّبيان محمّد ، على را ببريد ( 2 ) ، نبينى كه او را با زنان و كودكان رها كرد . امير المؤمنين - عليه السّلام - اين بشنيد ، سخت آمد او را ، برخاست و برنشست و سلاح در پوشيد و شمشير حمايل كرد [ 82 - پ ] و از پس رسول - عليه السّلام - برفت . نماز ديگر به او رسيد ، و رسول - عليه السّلام - از خيمه بيرون آمده بود و به ره نگاه مىكرد ، در نگريد على را بشناخت ، گفت : آرى ! شمايل على ، شمايل على مىبينم . چون نزديك رسيد ، رسول گفت :
يا عليّ ما حملك على الخروج
چه حمل كرد تو را بر آن كه از مدينه بيرون آمدى ؟
گفت : طعنهء منافقان و آن كه چنين گفتند . رسول - عليه السّلام - گفت :
يا عليّ اما ترضى بانّك وزيري و وصيّي و خليفتي و قاضي دينى و منجز وعدي لحمك لحمى و دمك دمي و انت منّى بمنزلة هرون من موسى الَّا انّه لا نبىّ بعدي
گفت : راضى نباشى به آن كه تو وزير منى و وصىّ منى و خليفت منى و قاضى دين منى و منجز وعد منى ، گوشتت گوشت من است و خونت خون من است ، و تو را از من آن منزلت است كه هارون را از موسى ، الَّا آن كه از پس من پيغامبر نيست . امير المؤمنين گفت :
رضيت رضيت رضيت ،
راضى شدم - آنگه برگرديد و اين بيتها مىگفت :
الا باعد اللَّه اهل النّفاق و اهل الاراجيف و الباطل يقولون لي قد قلاك الرّسول فخلَّاك فى الخالف الخاذل و ما ذاك الَّا لأنّ النّبىّ جفاك و ما كان بالفاعل فسرت و سيفي على عاتقي الى الرّاحم الحاكم ( 3 ) الفاضل
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، مل : دين .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : به دشمن گرفت .
( 3 ) . آج : العالم .