آمد خاصّه . سدّى گفت : در ( 1 ) مانعان زكات آمد از اهل قبله . ضحّاك گفت : عامّ است در مسلمانان و مشركان هر كس كه مالى حلال به دست آرد و حقّ خداى از آن جا بندهد آن گنج باشد و اگر چه اندكى بود و بر بالاى زمين باشد . و آنچه حقّ خداى از آن بدهد ( 2 ) آن گنج نباشد و اگر چه بسيار بود و در زير زمين بود . زيد بن وهب گفت : به ربذه بگذشتم أبو ذرّ غفارى را ديدم آن جا ، او را گفتم : يا با ذرّ ( 3 ) ! تو را به اين منزل چه فرود آورد ؟ گفت : به شام بودم مرا با معاويه گفتاگوى رفت ( 4 ) در اين آيت ، او گفت : آيت در اهل كتاب است . من گفتم : آيت در تو است و امثال تو و از آن جا با مدينه آمدم ، نامهاى به عثمان بنوشت به شكايت من ، مردم روى در من نهادند به ملامت ، پنداشتى مرا نديدهاند هرگز ، من به شكايت به عثمان برفتم ( 5 ) گفت : مردمان اين شهر را با تو خوش نيست ، تو را از اين جا ببايد رفتن . مدينه رها كردم و اين جا آمدم .
و بعضى دگر گفتند : آيت مختصّ است به مانعان زكات ، و دليل اين قول آن است كه عبد العزيز روايت كرد از سهيل از پدرش از ابو هريره از رسول - صلَّى اللَّه عليه [ و آله ] ( 6 ) - كه او گفت : هيچ صاحب كنزى نباشد كه او زكات مال بندهد و الَّا آن زر و سيم او در آتش دوزخ بتابند و به صحيفها ( 7 ) كنند و به آن پيشانى و پهلو و پشت او داغ كنند تا خداى تعالى كار بندگان بگزارد در روزى كه مقدار آن پنجاه هزار سال باشد از سالهاى شما . چون خداى تعالى كار بندگان گزارده باشد و حساب ايشان فصل كرده ، آنگه بنگرد ( 8 ) تا مرد اهل چيست . اگر اهل بهشت بود به بهشتش برند ، و اگر اهل دوزخ باشد به دوزخش برند و اگر مرد صاحب شتر باشد و زكات نداده بود خداى تعالى بفرمايد تا او را بر آن صحرا بر روى افگنند [ 74 - پ ] و آن شتران بر سر او بروند ( 9 ) هر گاه كه آخرشان بگذرد اوّلشان باز آيد تا آنگه كه خداى تعالى حكم ( 10 ) فصل كند ميان اهل موقف در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال بود از سالهاى شما . و آن كه صاحب گوسپند ( 11 ) بود ، او را بيارند و در آن صحرا بر روى افگنند و آن گوسپندان او
هامش
( 1 ) . مل شأن .
( 2 ) . آو ، آج ، بم ، لب : آن جا بدهند .
( 3 ) . آو ، آج ، بم ، لب : اباذر .
( 4 ) . آو ، آج ، بم ، لب : گفت و گويى برفت .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : رفتم .
( 6 ) . اساس : ندارد از مج ، افزوده شد .
( 7 ) . مل : صفحتها .
( 8 ) . مل ، مج : بنگرند .
( 9 ) . آو ، آج ، بم ، لب : مىروند .
( 10 ) . مل كرده مج : حساب .
( 11 ) . آج ، مل ، لب : گوسفند .