باشد ، و حبر ، عالمى بود كه صناعت او تحبير و تحسين اشيا باشد . و « احسان » ، به معنى علم استعمال مىكنند ، عرب يقولون : فلان يحسن كذا ، چون نيك داند . و « رهبان » جمع راهب باشد ، و آن زاهد ترسايان را گويند . و اشتقاق او از رهبت باشد ، و آن خوف بود .
حق تعالى به مذمّت و منقصت جهودان و ترسايان اين آيت فرستاد و گفت :
ايشان ، اعنى جهودان و ترسايان عالمان و زاهدان خود را خدايان گرفتهاند . به قول ايشان حرام حلال مىدارند و حلال حرام .
مصعب بن سعد ( 1 ) روايت كرد از عدىّ بن حاتم [ كه ] ( 2 ) گفت : من ترسا بودم و بنزديك رسول آمدم و صليبى از زر در گردن داشتم ، مرا گفت : يا عدىّ ! اين بت از گردن بيرون كن . من از گردن بر آوردم و بينداختم . آنگه رسول - عليه السّلام - سورت براءت خواندن گرفت به اين آيت رسيد كه : * ( اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه ) * ، مىگفتم : ما ايشان را نپرستيم ( 3 ) . گفت : نه ( 4 ) ، به قول ايشان حرام به حلال مىدارى و حلال حرام ؟ گفتم : آرى . گفت : اين عبادت ايشان بود احبار و رهبان را . و مانند اين روايت كردند از باقر و صادق - عليهما السّلام . عطا گفت از ابو البخترىّ در اين آيت كه : ايشان عبادت نكردند احبار و رهبان را به معنى نماز و روزه ، و لكن قبول [ قول ] ( 5 ) ايشان كردند در حلال و حرام بى حجّتى . ربيع گفت ، ابو العاليه را گفتم : اين ربوبيّت احبار و رهبان چگونه بود ؟ گفت : در توريت و انجيل احكام حلال و حرام ديدند ، گفتند : ما سبق نبريم علما و احبارمان را ، آن كنيم كه ايشان گويند . ايشان به خلاف توريت و انجيل بگفتندى ، از ايشان قبول كردندى ، و ذلك قوله : نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّه وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ ( 6 ) .
بعضى اهل معانى گفتند : معنى آن است كه : اتّخذوهم كالارباب في وجوب الطَّاعة ايشان را چون خدايان گرفتهاند در وجوب طاعت ، چنان كه گفت :
هامش
( 1 ) . آو ، بم : سعيد .
( 5 - 2 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 3 ) . آو ، بم : نپرستديم آج ، لب : نپرستيديم .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : تو .
( 6 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 101 .