روز چشمهء آب از جاى سجدهء او بر دميد و درختى پيدا شد ، او از آن ميوه بخورد و از آن آب باز خورد ، چون نگاه كرد پيرى مىآمد ، بر او فراز آمد و او را گفت : دهن باز كن ، او دهن باز كرد ، چيزى در دهن او نهاد و گفت : فرو بر . او فرو برد . آنگه او را گفت : در اين چشمه رو و هم اين جا در برو ( 1 ) تا به قومت رسى . همچنان كرد و در آن چشمهء آب برفت . چندان كه بيشتر مىرفت علمش زيادت مىشد تا به قوم خود رسيد و جملهء توريت يادش آمده بود ، قوم را گفت : به روى و قلمى چند به يارى ( 2 ) . برفتند و چند قلم بياوردند . او هر انگشتى را قلمى بربست و به جمله قلمها توريت نوشتن گرفت تا جمله برنوشت . ايشان چون آن ديدند ، برفتند و آن نسختهاى توريت كه در كوهها پنهان كرده بودند بياوردند و معارضه كردند با آن كه او نوشته بود ( 3 ) ، يك ( 4 ) حرف تفاوت نبود ، گفتند : توريت به اين بزرگى و مشكلى مقدور كس نبود كه ياد گيرد و علم آن در دل او بماند ( 5 ) ، اين خصوصيّت براى آن است كه عزير پسر خداى است . كلبى گفت : براى آن گفتند كه چون بخت نصّر ، بيت المقدس ويران ( 6 ) بكرد و بنى اسرايل را بكشت و آواره كرد ، گفت : در ميان شما كيست كه توريت داند ؟ گفتند : عزير ، برفتند و او را بياوردند - و او كودكى بود كوچك - بخت نصّر باور نداشت كه او با صغر سنّش توريت را ياد دارد ، چون عزير برفت از آن جا و از كار او آن بود كه خداى تعالى از او حكايت كرد در سورهء البقرة : أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ ( 7 ) ، و آن جا در آن بيابان صد سال مرده بماند ، پس خداى - عزّ و جلّ - او را زنده كرد ، او با ميان قوم آمد و در ميان هيچ كس نبود كه توريت دانست ( 8 ) ، و هيچ نسخه نبود . چون او گفت : من عزيرم ، او را باور نداشتند از آن كه او جوان بود و فرزندان و فرزند زادگان او پير بودند .
گفتند : عزير را علامتى هست ، و علامت او آن است كه توريت ياد داشت . گفت :
من عزيرم و توريت ياد دارم ، و خواندن ( 9 ) گرفت و مىخواند تا جمله بخواند . ايشان گفتند : ما مصداق اين از كجا دانيم ؟ عجوزى ( 10 ) گفت : مرا پدرم وصايت كرد كه
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب : بر او .
( 2 ) . آو ، آج ، بم ، لب قوم .
( 3 ) . آج ، لب چون آن بديدند .
( 4 ) . مج : به يك .
( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب : دل كس بنماند .
( 6 ) . آو ، بم ، مل ، مج : بران .
( 7 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 259 .
( 8 ) . آو ، بم : داشت مل : داند .
( 9 ) . آو ، بم ، لب : به خواندن .
( 10 ) . مل ، مج : عجوزهاى بود ديگر نسخه بدلها بود .