الصَّمَدُ ( 1 ) ، بلا تنوين لالتقاء الساكنين ، و على هذا ] ( 2 ) قول الشّاعر :
فالفيته غير مستعتب
و لا ذاكر اللَّه الَّا قليلا
و الاصل ، و لا ذاكرا للَّه . و آن كس كه منوّن خواند ، ابن را خبر مبتدا كرد . و فرق ميان آن كه ابن صفت باشد آن است كه : چون خبر بود ، لا بد تنوين بايد و با صفت تنوين نبايد ، و اگر چه در ضرورت شعر در صفت تنوين آوردهاند ، چنان كه شاعر گفت :
فالَّا يكن مال هناك فانّه
سيأتي ثنائي زيدا ابن مهلهل
و قال آخر :
جارية من قيس بن ثعلبة
كأنّها حلية سيف مذهبة
و فرق ديگر آن است كه : چون صفت باشد واقع بين علمين ، « الف » نبايد نوشتن ، و چون خبر باشد « الف » بايد نوشتن . اگر گويند : خداى - تعالى - اين حوالت چگونه گرد بر جهودان ، و ايشان اين را منكرند ؟ جواب آن است كه ، گوييم : با قول خداى تعالى انكار جهودان را تأثير نباشد . و دليل بر آن كه چنين است ، آن است كه : چون اين آيت آمد ، جهودان عهد رسول اين را منكر نبودند . جوابى ديگر از او آن است كه : چون جمله جهودان اين نگفتند و انّما گروهى مخصوص گفتند ، منهم :
سلَّام بن مشكم ( 3 ) و نعمان بن اوفى و شأس بن قيس و مالك بن الصّيف ، و اين چنان باشد كه گويند : خوارج به تعذيب اطفال گويند ، و اين مقالت از ايشان گروهى گفتند كه ايشان را ازارقه گويند . عبيد بن عمير گفت : اين مقالت از جهودان يك شخص گفت نام او فنحاص بن عازورا ، و او آن بود كه گفت : انّ اللَّه فقير و نحن اغنياء . و سبب آن كه جهودان اين گفتند ، آن بود كه : عطيّة العوفي گفت از عبد اللَّه عبّاس كه : عزير ، از جملهء اكابر و بزرگان بنى اسرايل بود ، و بعضى گفتند : پيغامبر بود و توريت در ميان قوم بود و از عزّت او را جاى او تابوت بود . و مردم بعضى ياد داشتند چون به معصيت مشغول شدند و ظلم و عدوان پيشه گرفتند ، خداى تابوت از ميان ايشان برگرفت . چون فساد زيادت كردند خداى تعالى - توريت از دلهاشان برگرفت و از ياد ايشان برفت . مدّتى بر اين بر آمد ، ايشان پشيمان شدند و آن عقوبتى شناختند
هامش
( 1 ) . سورهء اخلاص ( 112 ) آيات 1 و 2 .
( 2 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 3 ) . آو ، آج ، بم : يشكر .