را بر دست مردى بكشد كه از همهء خلقان او را دوستتر دارد ( 1 ) ، بر دست امير المؤمنين على كشته شد در نهروان در جملهء خوارج ، قوله : * ( إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ ) * ، يقال :
اعجبه كذا اذا ( 2 ) اسرّه تعجّب او را ( 3 ) فلان چيز [ يعنى ] ( 4 ) چنان خرّم شد به او كه متعجب شد از او و عجب آمد او را از آن ، يعنى شما به بسيارى خود بنازيدى و عجب كردى و بزرگ آمد شما را بسيارى شما [ آنگه حق تعالى خواست كه با ايشان نمايد كه كثرت از ايشان غنا نكند ، فتح ] ( 5 ) و ظفر ايشان [ را ] ( 6 ) نه به كثرت بود ، و انّما خداى تعالى دهد ، گفت : * ( فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً ) * و آن كثرت از شما هيچ كفايتى نكرد و سود نداشت ، يقال : هذا الامر لا يغني عنك شيئا ، اى لا ينفعك شيئا ، قال اللَّه تعالى : ما أَغْنى عَنِّي مالِيَه ( 7 ) ، و قال تعالى : إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللَّه شَيْئاً ( 8 ) .
* ( وَضاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ) * ، « ما » مصدرى است ، و « با » بمعنى مع ، اى مع رحبها و زمين بر شما تنگ شد با فراخيش . * ( ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ) * و آنگه پشت بدادى ، و مفعول از كلام محذوف است ، كأنّه قال : ولَّيتم أدباركم ، و لكن بيفگند براى آن كه « مدبرين » خواست گفت ( 9 ) ، و نصب « مدبرين » بر حال است .
* ( ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّه سَكِينَتَه عَلى رَسُولِه وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ ) * پس خداى تعالى سكينه بر ايشان فرو فرستاد ، يعنى پس از آن كه به هزيمت برفتند و رسول را تنها رها كردند ، خداى تعالى سكينه ، يعنى رحمتى كه ايشان به آن ساكن شدند و ثبات قدم يافتند .
و گفتند : مراد طمأنينه و ساكنى است و امنى است از خوف . حسن گفت : سكينه ، وقار باشد ، قال الشّاعر :
للَّه قبر غالها ماذا يجن
ن لقد أجنّ سكينة و وقارا
و خداى تعالى اين سكينه و وقار بگفت كه بر رسول فرو فرستادم و بر مؤمنان ، و اگر حمل كنند بر آن جماعت اندك كه به هزيمت نرفتند و از خدمت رسول جدا نشدند بعيد نباشد . * ( وَأَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها ) * [ 66 - ر ] و فرو فرستاد لشكرهايى كه شما
هامش
( 1 ) . مل عاقبت .
( 2 ) . اساس : اذ به قياس نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 3 ) . آو ، آج ، بم : تعجّب آورد .
( 6 - 5 - 4 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 7 ) . سورهء حاقّه ( 69 ) آيهء 28 .
( 8 ) . سورهء جاثيه ( 45 ) آيهء 19 .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : گفتن .