خواصّ مناند و اگر مردمان به يك وادى فرو شوند و انصار به راهى فرو شوند من به راه انصار فرو شوم . آنگه عبّاس مرداس را پيش خواند و گفت تو گفتهاى :
أ تجعل نهبي و نهب العبيد بين الاقرع و عيينة ابو بكر گفت : يا رسول اللَّه ! بابى انت و امّى لست بشاعر مادر و پدر من فداى تو باد شاعر نهاى ، او نه چنين گفته است ، گفت : چگونه گفته است ؟ گفت :
بين عيينة و الاقرع
آنگه على را گفت :
يا عليّ قم فاقطع لسانه
برخيز و زبان اين ببر . عبّاس گفت : و اللَّه كه اين كلمه بر من سختتر آمد كه آن روز كه دشمنان ما پس ( 1 ) ما آمدند در سراى ما على دست من گرفت و مرا ببرد ، و اگر من دانستمى كه كسى باشد كه مرا از او بستاند فرياد خواستمى از او ، و لكن دانستم كه كسى نباشد كه پاى در پيش او نهد . چون مرا پارهاى ببرد من گفتم : يا على ! زبان مرا بخواهى بريدن ؟ گفت : مرا آنچه فرمودهاند در حقّ تو بخواهم كردن و هر ساعت كه مرا بيشتر بردى من گفتمى : يا على ! زبان من بخواهى بريدن ؟ او جواب دادى كه : آنچه مرا گفتهاند در حقّ تو بخواهم كردن . مرا آورد تا بنزديك شتر غنيمت ، آنگه مرا گفت :
رسول ( 2 ) تو را چند ( 3 ) فرموده است از شتر ؟ من گفتم : چهار ، گفت : اكنون برو از چهار تا به صد ( 4 ) بشمار كه تو راست . من گفتم : يا على ! رسول خداى به زبان بريد من اين خواست ؟ گفت : آرى ! گفتم : بابي انتم و امّي ما اكرمكم و اعلمكم و احلمكم ( 5 ) پدر و مادر من فداى شما باد ، چه كريمى و حليمى ( 6 ) و عالمى ! آنگه گفتم : مرا مشورت كن تا چه صواب باشد مرا ؟ گفت : صواب در آن باشد كه چون رسول - عليه السّلام - تو را جهار داد و از اهل چهار ( 7 ) كرد ، تو نيز چهار بستانى و از اهل آن باشى ، يعنى انصاريان را چندين داد و مهاجر را هم مثل اين داد .
زهرى گفت كه ، سعيد بن المسيّب گفت : اين روز شش هزار برده بياوردند .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : به سر .
( 2 ) . مل عليه السلام مرا فرموده كه از شتران من چهار به تو دهم . رسول - عليه السّلام - چهار گفت ، اكنون برو . . .
( 3 ) . اساس : چه به قياس آو ، و اكثر نسخ تصحيح شد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : پانصد .
( 5 ) . آو ، آج ، بم : احكمكم .
( 6 ) . آو ، آج ، بم : حكيمى .
( 7 ) . مل ، مج : جهاد .