تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
نماند و الَّا از آن خاكى كه رسول بينداخت پاره‌اى به چشم او رسيد و پنداشتى كور شد . سعيد جبير گفت : اين روز خداى تعالى پنج هزار فريشته را به مدد فرستاد . حسن گفت : هشت هزار بودند . عطا گفت : شانزده هزار بودند . سعيد بن المسيّب گفت : يكى از جملهء مشركان مرا حكايت كرد كه ، روز حنين چون ما را ملاقات افتاد [ 64 - پ ] با مسلمانان ، بر ايشان زديم و ايشان را پراگنده مىكرديم تا بنزديك خداوند شتر سپيد رسيديم يعنى رسول - عليه السّلام . پيرامون او مردانى را ديديم نكو روى ، سپيد جامه . چون ما را ديدند گفتند : شاهت الوجوه ، و به دنبال ما در نهادند ( 1 ) و ما را هزيمت كردند . راوى خبر گويد كه مردى از جملهء ايشان مرا گفت : آن مردان نكو روى سپيد جامه بر اسپان ابلق كه با ما كارزار مىكردند كجا رفتند ما ( 2 ) به دست ايشان كشته شديم . من رسول را گفتم : يا رسول اللَّه ! ما ايشان را نديديم كه ( 3 ) بودند ؟ گفت : فريشتگان بودند ، و ذلك قوله : * ( وَأَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها ) * . راوى خبر گويد : چون امير المؤمنين جرول ( 4 ) را بكشت و كافران دل شكسته شدند ، در گرفت و مىكشت تا چهل مرد را بكشت . از آن جا مشركان هزيمت شدند و مسلمانان تيغ در نهادند و از مشركان مىكشتند تا روز نيك برآمد . منادى رسول - عليه السّلام - ندا كرد كه رسول - عليه السّلام - مىفرمايد كه : اسيران را مكشى . مردم دست بداشتند . و در ايّام فتح مكّه ، بنى هذيل مردى را به جاسوسى فرستادند او را ابن الاكوع گفتند ، او را روز حنين [ اسير ] ( 5 ) گرفتند . عمر خطَّاب بگذشت او را ديد ، انصارى را گفت : دانى تا اين كيست ؟ اين ، آن است كه ايّام فتح جاسوس بود بر ما ، بكش اين دشمن خداى را انصارى او را بكشت . رسول را از آن خشم آمد و گفت : نشنيدى منادى من كه ندا مىكرد هيچ اسير را مكشى ؟ مردى ديگر را بكشتند نام او جميل بن معمر ، رسول كس فرستاد و گفت : نه من گفته‌ام كه اسيران را مكشى ؟ چرا كشتى اين اسيران را ؟ [ گفتند : ] ( 6 ) ما به قول عمر كشتيم و از آن عذر خواستند و
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم : در افتادند . ( 2 ) . اساس : تا به قياس نسخهء آو و اتفاق نسخه‌ها تصحيح شد . ( 3 ) . مل ايشان . ( 6 - 5 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : ابو جرول .