پارس و روماند . حذيفة بن اليمان گفت : اهل اين آيت هنوز نيستند - در عهد خود گفت - خواهند بودن پس از اين ، و با ايشان قتال كند وليّى از اولياى خداى . كوفيان خواندند : ائمّة الكفر ، به دو همزهء محقّق على وزن افعله في جمع فعال كمثال و امثلة و عماد و اعمدة . و باقى قرّاء به تليين همزه خواندند تخفيف را . و ابن عامر به روايت هشام فصل كرد بين الهمزتين به « الف » . * ( إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ ) * كه ايشان را سوگند نباشد . اگر گويند : چه معنى دارد گفتن كه ايشان را سوگند نباشد و در اوّل آيت گفت سوگند را خلاف كردند ؟ گوييم : مراد نه آن است كه ايشان سوگند نخورند ، مراد آن است كه ايشان به سوگند وفا نكنند ، ايشان حرمت سوگند ندارند و بر آن ثبات نكنند از آن كه اعتقاد ندارند به خداى ، و قدر حرمت نشناسند . و قطرب گفت : لا ايمان لهم ، اى لا وفاء لهم ، و استشهد بقول الشّاعر :
و ان حلفت لا ينقض النّأى عهدها
فليس لمخضوب البنان يمين
اى ، وفاء باليمين . و سوگند را براى آن « يمين » خوانند كه در وقت سوگند دست راست سوگند خوار بگيرند . و ابن عامر خواند : لا ايمان لهم ، و حسن و عطا در شاذّ همچنين به كسر همزه گفت : ايمان نباشد ( 1 ) ، ائمّهء كفر را و اگر عوامّ كفّار را كه كفر به تقليد سرسرى شناسند ايشان را ايمان نباشد ، ائمّهء كفر را كه در كفر خود شبهات آرند و دست آويز جويند ايشان را چگونه ايمان باشد ! قولى دگر گفتند در اين قراءت كه :
* ( لا أَيْمانَ لَهُمْ ) * ، اى لا امان لهم ( 2 ) ، اگر كسى را امان دهند وثاقت ندارد بر ايشان كه وفا كنند به آن امان . و بر اين قول ، « ايمان » ، ايمن گردانيدن باشد . * ( لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ ) * تا همانا باز ايستند و منزجر شوند از بعضى از ( 3 ) اين كفر و عناد .
آنگه گفت : * ( أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ ) * كارزار نكنى با قومى كه سوگند بشكافتند و همّت كردند به آن كه پيغامبر خداى را از مكّه بيرون كردند ، و ايشان ابتدا كردند به كارزار با شما روز بدر ؟ و بيشتر مفسّران گفتند : ايشان ابتدا كردند به قتال بنى خزاعه كه حلفاى رسول بودند . * ( أَ تَخْشَوْنَهُمْ ) * از ايشان مىترسى كه از قتال ايشان مكروهى به روى شما آيد ؟ خداى اوليتر كه از عقاب او بترسى در ( 4 ) ترك قتال ايشان . و مورد آيت مورد تحريض است [ 58 - پ ] و ترغيب و تشجيع بر قتال ايشان .
هامش
( 1 ) . مج مگر .
( 2 ) . آج ، مج ، لب ، آن يعنى .
( 3 ) . آو ، آج ، بم ، آن : در .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل ، مج ، لب : از .