آنگه بر سبيل بشارت و معجزه در باب اخبار از غيب گفت : * ( قاتِلُوهُمْ ) * ، كارزار كنى با ايشان تا خداى ايشان را به دست شما كشته گرداند . و عذاب در آيت ، مراد قتل است و اسر . بعضى كشته شوند و بعضى اسير . * ( وَيُخْزِهِمْ ) * و ذليل كند ايشان را به قهر و اسر . * ( وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ ) * و نصرت كنند شما را بر ايشان و شفا دهد دل گروه مؤمنان را . مجاهد و سدّى گفتند : مراد خزاعهاند حلفاى رسول و در آيت معجزهاى ( 1 ) هست از معجزات رسول - عليه السّلام - براى آن كه اين خبر است از غيب و آنكه مخبر بر وفق خبر آمد و اين نباشد الَّا به وحيى ( 2 ) از خداى تعالى .
* ( وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ ) * و ببرد خشم دلهاى ايشان ، براى آن كه چون ثار خود دريابند و انتقال خود بكشند از دشمنان خود و تشفّى حاصل كنند دلشان خوش گردد ، * ( وَيَتُوبُ اللَّه ) * ، به رفع « با » بر استيناف باشد براى آن كه جواب * ( قاتِلُوهُمْ ) * را نشايد چه ، صورت ندارد ( 3 ) كه گويند : پذيرفتن خداى توبهء ايشان را موقوف بود بر قتال كافران لا سيّما ، و قوله : * ( مَنْ يَشاءُ ) * ، مراد آن كافراناند كه ايمان آوردند از آنان كه در آيت اوّل ذكرشان برفت كه كافر بودند ، چون عكرمة بن ابى جهل و سهيل ( 4 ) بن عمرو . و در شاذّ اعرج و عيسى و ابن ابى اسحاق خواندند : و يتوب اللَّه ، به نصب « با » على الصّرف على تقدير : مع ان يتوب اللَّه . « واو » جمع را باشد ، مثالش : إيت زيدا يأتك و يكرمك ، اى مع ان يكرمك ، و خداى تعالى توبهء آن كس كه خواهد از ايشان بپذيرد چون توبه كنند به شرايطش . و در خبر ، بشارت است به آن كه بعضى از ايشان ايمان خواهند آوردن ، و نيز : معجزى باشد رسول را - عليه السّلام - كه خبر دهد از غيب و مخبر بر وفق خبر باشد ، دگر آن كه ، تا بدانند كه قتال با ايشان مانع نخواهد بودن ايشان را از ايمان . * ( وَاللَّه عَلِيمٌ حَكِيمٌ ) * و خداى داناست به توبهء ايشان چون توبه كنند ، و حكيم است در امر كردن به قتال ايشان پيش از توبه .
* ( أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا ) * ، « ام » اين جا استفهامى است كه در ميان كلام افتد ، عرب آن استفهام به « ام » كنند تا فرق باشد ميان آن و ميان استفهامى كه در اوّل كلام افتد كه آن به « هل » باشد ، يا به همزه ، چنان كه يكى از ما گويد در ميانهء سخن : يا چه مىپندارى تو در خود ؟ و بعضى دگر گفتند : « ميم » صله است
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : معجزى .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : به وحى .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : نبندد .
( 4 ) . اساس : سهل به قياس نسخهء آو ، تصحيح شد .