باشد و نيز با مدينه نيايد . جبريل آمد و او را از سرّ او ( 1 ) خبر داد . رسول - عليه السّلام - كس فرستاد تا او را باز آوردند ( 2 ) ، و او را گفت : يا عبّاس . يا عمّ ! چون به فلان جايگاه رسيدى نيّت بگردانيدى و گفتى : با مكّه روم و نيز روى به ( 3 ) مدينه نكنم .
اين جا محبوس مىباش تا ايمان آرى ، ايمانى درست ، يا فدا كنى خود را . عبّاس انديشه كرد ، گفت : اگر آن سرّى بود ( 4 ) ميان من و امّ الفضل ، اين سرّى بود ميان من و خداى و كس را بر دلها اطَّلاع نباشد مگر خداى را . گفت : يا محمّد ! مرا درست شد كه به حقيقت تو پيغامبر خدايى و تو را از آسمان وحى مىآيد به غيب و اسرار دلها .
دست مرا ده تا ايمان آرم ايمانى درست . آنگه ايمان آورد و ايمان او درست شد و اسلامش نكو . پس خداى تعالى در حقّ او ( 5 ) و آن جماعت اين آيت بفرستاد ، و گفت :
اگر خداى تعالى از دل شما حقيقت ايمان داند ، به عوض اين كه از شما بستدند ، شما را عوض به از آن و بيش از آن باز دهد . عبد اللَّه عبّاس گفت ، پدرم گفت ( 6 ) :
صدق اللَّه فيما اخبر راست گفت خداى تعالى در آنچه گفت ، از من بيست اوقيّه زر ببردند ، خداى تعالى مرا به عوض ( 7 ) چندان مال و نعمت داد كه بيست غلام بخريدم و هر يكى را مال بسيار دادم تا به تجارت رفتند براى من ، كمينه غلام بيست هزار دينار ( 8 ) در سرمايه داشت ، آنگه گفت : بر خداى كس زيان نكنند مال را كه ببردند ، به اضعاف آن عوض يافتم و مغفرت بر سرى ، كه : * ( وَيَغْفِرْ لَكُمْ ) * و بيامرزد شما را براى آن كه او آمرزنده و بخشاينده است .
قتاده گفت ، روايت كردند ما را كه : رسول را - عليه السّلام - غنيمتى رسيد از بحرين هشتاد هزار دينار و رسول - عليه السّلام - وضوى نماز كرده بود تا نماز پيشين كند ، نماز نكرد تا جمله ببخشيد و تفريق بكرد هيچ ساكت وسايل را رها نكرد كه عطا نداد . آنگه عبّاس را گفت : اين بخش و تفرقه مىكن ، او گفت : چنان كه خاك فشانند من آن زر مىفشاندم . آنگه گفت : اين بيش از آن و به از آن است كه
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، آن : و از سرّ او رسول را .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : باز خواند .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : با .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج از .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : در او .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : عباس گفت .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج آن .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : درم .