تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
محال بود . * ( لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّه ) * اگر نه نوشته‌اى است از خداى سابق شده . عبد اللَّه عبّاس گفت : غنايم بر امّتان ديگر حرام بود ، خداى تعالى چنان فرمود ايشان را كه : آنچه حاصل شود از غنايم ، در وجه قربان كنند ، [ 49 - ر ] پس خداى تعالى در ( 1 ) لوح محفوظ بنوشت كه : غنيمت و اسيران ( 2 ) حلالاند امّت محمّد را - صلَّى اللَّه عليه و آله . چون روز بدر بود مسلمانان حرص نمودند بر غنيمت و فداء اسيران . خداى تعالى اين آيت بفرستاد و گفت : اگر نه آنستى كه در لوح محفوظ به نوشته است ( 3 ) كه حلال است شما را غنيمت ، به شما رسيدى بدانچه كرديد عذابى عظيم ( 4 ) . حسن و مجاهد گفتند و سعيد جبير : اگر نه آنستى كه خداى تعالى بنوشت در لوح محفوظ كه عذاب نكند اهل بدر را . ابن جريج گفت : اگر نه آنستى كه من بنوشته‌ام كه اينان را كه مهتدى شدند اضلال نكنم ، و ذلك قوله : وَما كانَ اللَّه لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ ( 5 ) . . . ، و آن كه هيچ كس را عذاب نكنم تا بيان نكنم ايشان را . شما را عذابى عظيم رسيدى بدانچه گرفتيد از غنيمت . محمّد بن سيرين روايت كرد از عبيدة السّلمانى كه رسول - عليه السّلام - صحابه را گفت در باب اسيران بدر - و ايشان هفتاد مرد بودند : كدام اختيار كنيد ؟ خواهيد بكشيد ايشان را و شما مسلَّميد از آفت ، و اگر خواهيد فدا بستانيد و باز فروشيد ايشان را به عدد ايشان از شما بكشند ايشان وقتى دگر . ايشان اختيار فدا كردند و شهادت ، لا جرم روز بدر هفتاد مرد را باز فروختند و روز احد هفتاد مرد را از مسلمانان بكشتند . * ( فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباً ) * ، گفت : بخوريد از آنچه به غنيمت برگرفتيد حلال پاك ( 6 ) . ابو هريره روايت كرد از رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - كه گفت : خداى تعالى غنيمت حلال نكرد بر آنان كه پيش ما بودند و بر ما حلال كرد ، از آن جا كه ضعف و
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم : از . ( 2 ) . اساس : اسبان ظاهرا تحريفى در كلمه پديد آمده به قياس نسخهء آو ، و اتّفاق نسخ ، تصحيح شد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : بنوشته‌ام . ( 4 ) . مل قوله : * ( فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ) * . ( 5 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 115 . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : پاكيزه : مل ، مج : طيّب .