قوله تعالى : * ( ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَه أَسْرى ) * - الاية . عبد اللَّه مسعود گفت : سبب نزول آيت آن بود كه ، چون روز بدر اسيران بدر را آوردند ، رسول در حقّ ايشان با صحابه مشورت كرد ، گفت : چه گوييد ( 1 ) در باب اين اسيران ؟
ابو بكر گفت : يا رسول اللَّه ! قومك قوم تواند و خويشان تواند ، استبقاء بايد كردن اينان را و رها كردن ، باشد كه خداى لطف كند با اينان تا ايمان آرند ، از ايشان فديه بستان و اينان را رها كن و آنچه بستانى ، به ساز و عدّت كارزارى ديگر كن ، كه باشد كه تو را بود با دشمنان .
عمر گفت : يا رسول اللَّه ! اينان كافرانند و آنان ( 2 ) كه تو را تكذيب كردند و از خانهء خودت بيرون كردند ، اينان را رحمت نبايد كردن و ببايد كشتن ، و عقيل را به دست على بازده تا او را بكشد و فلان را به دست من بازده - مردى بود از خويشان او - تا گردنش بزنم .
عبد اللَّه رواحه گفت : راى من آن است كه ، بفرماى تا اينان جمله را در وادى جمع كنند و خار و هيزم بسيار گرد ايشان در آرى ( 3 ) و آتش در اندازى و همه را بسوزى .
عبّاس گفت : قطع رحم خواهد كردن . پس رسول - عليه السّلام - هيچ جواب نداد و برخاست و در حجره شد ، مردمان هر كسى چيزى بگفتند ( 4 ) . يكى گفت : راى ابو بكر گيرد ، و يكى گفت : با راى عمر شود ، و يكى گفت : با راى عبد اللَّه رواحه كار كند .
رسول - عليه السّلام - بيرون آمد ، و گفت : خداى تعالى بعضى دلهاى مردمان نرم كند تا از شير نرمتر باشد ، و دلهاى بعضى سخت كند تا از سنگ سختتر باشد .
آنگه روى به اسيران كرد ، و گفت : امروز كار شما از دو بيرون نيست : يا اسلام آريد ، يا گردن بزنند شما را ، يا فديه كنيد خود را . عبد اللَّه مسعود گفت : الَّا سهيل بن بيضاء را ، كه من از او كلمهء اسلام شنيدم . رسول - عليه السّلام - هيچ نگفت . عبد اللَّه گفت : من بترسيدم سخت تا گمان بردم كه سنگ از آسمان به من فرود آيد تا چرا
هامش
( 1 ) . اساس كه به قياس نسخهء آو و اتّفاق نسخهها حذف گرديد .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : آنانند .
( 3 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آن : جمع كنى .
( 4 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آن : مىگفتند .