خداى جمع كرد ( 1 ) ميان ايشان ، كه او غالب ( 2 ) است ، محكم كار است .
اى پيغامبر ! بس است تو را خداى و آنان كه پسر و تو باشند از مؤمنان .
[ 43 - پ ]
اى پيغامبر گرم بكن مؤمنان را بر كارزار اگر باشند از شما بيست مرد صبر كنندگان غلبه كنند دويست را ، و اگر از شما ( 3 ) صد ، غلبه كنند هزار را از آنان كه كافر شدند ، به آن كه ايشان گروهىاند كه نمىدانند ( 4 ) .
اكنون تخفيف كرد ( 5 ) خداى از شما و دانست كه در شما ضعيفانند » اگر باشند از شما صد صابر ، غلبه كنند دويست را ، و اگر باشند از شما هزار ، غلبه كنند دو هزار را به فرمان خداى ، و خداى با صابران است .
قوله : * ( كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ ) * ( 7 ) ، محلّ « كاف » ، رفع است به آن كه خبر مبتدا ( 8 ) ست ، و تقدير آن است كه : دأبهم كدأب آل فرعون ، اى عادتهم مثل عادت آل فرعون . و « دأب » ، عادت و طريقت باشد ، يقال : ما زال ذلك دأبه و دينه و ديدنه ، اى عادته و طريقته . عبد اللَّه عبّاس گفت : كفعل آل فرعون . ضحّاك گفت : كصنعهم . مجاهد و عطا گفتند : كسنّتهم . يمان گفت : كمثالهم ، يعنى اهل بدر همان كردند و همچنان كردند كه آل فرعون ، لا جرم با ايشان همان كردند كه با آل فرعون كردند از عذاب و نكال . كسائى گفت : كشأن آل فرعون ، يعنى چنان كه ايشان كفر آوردند و جحود كردند ، اينان همان كردند . اخفش و مؤرج گفتند : كعادة آل فرعون ، و قال خداش بن زهير العامرى :
و ما زال ذاك الدّأب حتّى تخاذلت
هوازن و ارفضّت سليم و عامر
هامش
( 1 ) . آج ، لب : پيوستگى افگند .
( 2 ) . آج ، لب : استواركار .
( 3 ) . لب باشد .
( 4 ) . آج ، لب : اندر نيابند .
( 5 ) . آو ، بم ، لب ، آن : سبك كرد .
( 6 ) . آج ، لب : سستى است .
( 7 ) . همهء نسخهء بدلها ، بجز مل الايه .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : كه مبتداست .