غير واقع - و اللَّه اعلم بمراده و ( 1 ) كلامه .
حسن بصرى گفت : آيت در صحابه رسول آمد - طلحه و زبير و عمّار - و گفت ، زبير اين آيت مىخواند و مىگفت : ما سالها اين آيت مىخوانديم و ندانستيم كه از اهل اين آيتايم ( 2 ) تا بديديم خود آيت در حقّ ما بوده است . سدّى گفت : آيت در اهل بدر آمد آنان كه ايشان مفتون ( 3 ) شدند روز جمل ، مراد هم طلحه و زبير باشند . بر اين قول عبد اللَّه بن مسعود گفت : هيچ كس نيست از ما و الَّا مفتون است به فتنهاى ، الا ترى الى قوله : أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَأَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ( 4 ) * ( . ) * ، پس هر كه از شما پناه با خداى دهد ، بايد تا از مضلَّات فتن پناه با خداى دهد . حذيفة بن اليمان گفت از رسول - عليه السّلام ( 5 ) - كه او گفت : گروهى اصحابان من از پس من چيزهايى كنند ( 6 ) كه باشد كه خداى بيامرزد ايشان را آن به صحبت من ، و جماعتى بر آن كار كنند و بر آن بروند و به دوزخ شوند . و ابو هريرة گفت كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : قيامت برنخيزد تا فتنهاى پيدا نشود عمياء مظلمه كور تاريك ، كه آن كس كه در آن فتنه خفته باشد به از آن باشد كه نشسته ، و آن كه نشسته باشد به از ايستاده باشد ، و آن كه ايستاده باشد به از رونده باشد ، و آن كه رونده باشد به از دونده باشد . يكى از جمله اصحاب ، رسول را - عليه السّلام - گفت : يا رسول اللَّه ! اگر اين فتنه مرا دريابد و من در تاختن باشم ؟ گفت : تاختن مكن ، با رفتن آى . گفت : اگر در رفتن باشم ؟
گفت : بايست . گفت : اگر ايستاده باشم ؟ گفت : بنشين . گفت : اگر نشسته باشم ؟
گفت : دستها با خويشتن گير و نگاه دار كه بنده مظلوم باشى به از آن باشد كه بندهء ظالم باشى .
و حذيفة بن اليمان گفت : رسول - عليه السّلام - گفت : فتنهاى بيايد چو پارههاى ( 7 ) شب تاريك ، در او هلاك شود هر شجاعى سخت و هر سوارى نكير و نيكتاز ، و هر خطيبى فصيح . و رسول - عليه السّلام - گفت :
[ انّ الفتنة تجىء فتنسف العباد نسفا
هامش
( 1 ) . همه نسخه بدلها : من .
( 2 ) . مل : هستيم .
( 3 ) . همه نسخه بدلها بجز مج و لب : مقتول .
( 4 ) . سوره تغابن ( 64 ) آيهء 15 .
( 5 ) . همه نسخه بدلها ، بجز مج شنيدم .
( 6 ) . همه نسخه بدلها ، بجز مج ، مل ، لب : مىگفتند .
( 7 ) . اساس : پارها / پارهها ، با ادغام دو حرف همجنس .