سپس به نزديك گنجه رفتند كه از شهرهاى اران بود و به مسلمانان تعلق داشت .
در آن جا فرود آمدند و اردو زدند .
امير گنجه كه از مملوكان اوزبك ، صاحب آذربايجان بود و كوشخره نام داشت ، لشكرى به سر وقت ايشان فرستاد و از پيشروى ايشان به سوى گنجه جلوگيرى كرد .
رسولى را نيز به نزدشان فرستاد تا از زبان او به ايشان بگويد :
« شما به فرمانرواى شروان خيانت كرديد و قلعهء او را گرفتيد .
به حاكم قبله نيز خيانت كرديد و در قلمرو او دست به تاراج نهاديد .
بنابر اين ديگر هيچ كس به شما اعتماد نمىكند . »
قبچاقها پاسخ دادند :
« ما نيامديم مگر براى اين كه به فرمانرواى شما خدمت كنيم . ولى شروانشاه رشيد از رسيدن ما به شما جلوگيرى كرد . بدين جهة ما هم به شهرهاى او حمله برديم و قلعهء او را گرفتيم . بعد هم آن دژ را رها كرديم بىآن كه بيم از دست رفتن آن را داشته باشيم .
اما حاكم قبله ، هم دشمن شماست و هم دشمن ما . و ما اگر مىخواستيم كه پيش گرجىها باشيم راه خود را به دربند شروان نمىانداختيم كه سختتر و ناهموارتر و دور تر است و به عادت هميشگى خود به گرجستان رفته بوديم .
ما براى اطمينان خاطر تو گروگانهائى نيز به نزدت مىفرستيم . »
كوشخره ، همين كه اين پاسخ را شنيد به سوى ايشان روانه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٦