تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
آن مرده نيز درخواست كرده‌اند كه پيش او ( يعنى پيش آن سردار قبچاق ) بمانند و در خدمتش باشند . شروانشاه نيز به آنان اجازهء دخول در شهر داد و خانه‌هائى در اختيارشان گذاشت . آن گروه هميشه اين سردار را همراهى مىكردند و اسبان او را سوار مىشدند و با او به دژى كه از آن رشيد بود مىرفتند . اين مردان با زنان خويش پيش رشيد مىنشستند و با او شراب مىنوشيدند . رشيد ، در اثر اين مصاحبت ، دوستدار همسر مردى گرديد كه مىگفتند مرده است . ولى او نمرده بود و قبچاق‌ها اين نيرنگ را به كار برده بودند تا خود ، و آن كسى كه در آن مجلس از مرگش سخن گفته بودند ، داخل شهر شوند و رشيد او را نشناسد ، در صورتى كه او از بزرگترين پيشوايان قبچاق‌ها بود . چند روز بدين گونه باقى ماندند و هر روز گروهى از قبچاق‌ها به صورتى پراكنده به شهر مىآمدند و برخى از ايشان در آن دژ راه مىيافتند . همين كه شمارهء ايشان افزون گرديد بر آن شدند كه شروانشاه رشيد را بگيرند و بر شهرهاى او دست يابند . رشيد به انديشهء ايشان پى برد و از در پنهانى دژ بيرون رفت و گريخت و خود را به شروان رساند . قبچاق‌ها دژ را گرفتند و به مردم شهر گفتند :