ولى قبچاقها به جنگ نپرداختند بلكه گفتند : « ما مملوكان شروانشاه رشيد هستيم و اگر به پاس فرمانبردارى از او نبود ، با لشكرش نبرد مىكرديم .
وقتى آن فرماندهء قبچاقى با لشكر رشيد سالم برگشت ، رشيد از پيروزى ايشان شادمان شد .
بعد كه قبچاقها جايگاه خود را ترك گفتند ، به راه افتادند و سه روز راه سپردند .
آن سردار قبچاقى به رشيد گفت : « من لشكرى مىخواهم كه ايشان را دنبال كنم و آنچه با خود دارند به غنيمت بگيرم . »
رشيد نيز فرمان داد كه هر قدر سرباز مىخواهد به او بدهند .
او با لشكرى كه در اختيارش گذارده شد به تعقيب قبچاقها پرداخت و به گروه عقبدار قبچاقها حملهور گرديد و اموالشان را به غنيمت گرفت .
در اين گير و دار جمعى كثير از مردان و زنان قبچاق ، در حالى كه تابوتى همراه داشتند و اطراف تابوت را گرفته بودند و گريه مىكردند ، پيش او آمدند .
زنان به نشانهء سوگوارى گيسوان خود را نيز كنده بودند .
به او گفتند : « اين فلان دوست تست كه زندگى را بدرود گفته است . او وصيت كرد كه نعشش را پيش تو بياوريم تا در هر جا كه صلاح دانستى به خاك بسپارى ، و ما نيز در نزد تو باشيم . »
او نيز جنازه را با كسانى كه گرداگردش زارى مىكردند همراه خود برد و پيش شروانشاه رشيد برگشت و به وى گفت كه يكى از دوستانش مرده و او جنازهاش را با خود حمل نموده است . بستگان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٣