از آن به عبد اللَّه داد [ ازا ] ( 1 ) او من آمدم ، و يك نيمه به ابو طالب داد و از او على آمد .
آنگه او را پيش خواند و با او سرّ [ ى ] ( 2 ) دراز گفت و زبان در دهن او كرد ، چون مرغ كه بچّه را زقّه كند او را زقّه ( 3 ) [ مى ] ( 4 ) كرد . چون باز پس آمد ، گفتند : ما ذا عهد إليك ؟ گفت :
علَّمني ألف باب من العلم فتح لي من كلّ باب ألف باب
، مرا هزار در علم آموخت ( 5 ) كه از ( 6 ) هر در مرا هزار در گشاد ، و از اين جاست كه در مفاخرت مىگويد ( 7 ) :
أنا للحرب ( 8 ) اليها و بنفسي أتّقيها ( 9 )
نعمة من خالق العرش بها قد خصّنيها
ولى السّبقة فى الاسلام طفلا و وجيها
و لى القربة ان قام شريف ينتميها
ولى الفخر على النّاس بفاطم ( 10 ) و بنيها
ثمّ فخري برسول اللَّه اذ زوّجنيها
لي وقعات ( 11 ) ببدر يوم حار النّاس فيها
و باحد و حنين ثمّ صولات تليها ( 12 )
زقني بالعلم زقا فيه قد صرت فقيها
في ابيات اخر . نوف البكالىّ گفت : چون موسى - عليه السّلام - آن هفتاد مرد را به ميقات برد ، خداى تعالى كرامت موسى را گفت : من زمين به مسجد و طهور اينان كنم ، اگر خواهند تا هر كجا كه رسند كه آب نباشد تيمّم كنند ، و بر هر زمين كه رسند نماز كنند الَّا به طهارت جاى يا گرماوه يا گورستان . و سكينه در دل اينان ( 13 ) نهم و چنان سازم كه شما توريت مىخوانى ( 14 ) از ظهر ( 15 ) دل تا خوار شود ( 16 ) بر شما از مردان و زنان و كودكان . گفتند : يا موسى ما نخواهيم ! ما را آب
هامش
( 4 - 2 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 3 ) . اساس : دوقه ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 5 ) . مج ، وز ، مل ، لت : بياموخت .
( 6 ) . مج ، وز ، مل ، لت : ندارد .
( 7 ) . مج ، وز شعر .
( 8 ) . آج : للفخر .
( 9 ) . مج ، وز ، آن : اتقيتها .
( 10 ) . اساس : بفاطم ، با توجّه به آج ، لب تصحيح شد .
( 11 ) . مج ، وز : وقفات ، آج ، لب : وقفات ، آن : وقيفات .
( 12 ) . اساس : بيلها ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 13 ) . آج ، لب : ايشان .
( 14 ) . مل ، آج ، لب : مىخوانيد .
( 15 ) . مل : ظهور .
( 16 ) . مج ، وز : خوار باشد .