إلى أرحام الطَّاهرات ، بيانش آن خبر كه روايت كردند روات ثقات كه : چون رسول ( 1 ) - عليه السّلام - در آن بيمارى كه ( 2 ) وفاتش رسيد » ، در ميان آن بيمارى روزى گفت :
ادعوا الىّ قريني ،
قرين مرا به من خوانى ( 4 ) . عايشه گفت : پدر مرا مىخواهد ، او را بخواند چون بيامد و بنشست و رسول در او نگريد و ( 5 ) گفت :
ادعوا الىّ قريني ،
قرين مرا به من خوانى ( 6 ) . حفصه گفت : پدر مرا مىخواهد . برفتند و او را بخواندند . چون در آمد ، رسول - عليه السّلام - هم اين ( 7 ) سخن گفت : امّ سلمه گفت : و اللَّه ما عنى [ 203 - پ ] الَّا عليّا ، به خداى كه جز على را نخواست . برفتند و او را بخواندند و جماعتى بسيار از صحابه حاضر بودند ، چون او را بديد گفت :
هذا قريني [ فى الدّنيا و الاخرة كان قريني ] ( 8 ) في ظهر آدم فى الجنّة و كان قريني في ظهر نوح فى السّفينة و كان قريني في ظهر ابراهيم حين القى فى النّار و هذا قريني في ظهر اسماعيل حين اضجع للذّبح ثمّ لم نزل ننتقل من أصلاب الطَّاهرين إلى أرحام الطَّاهرات إلى أن صرنا ( 9 ) إلى ظهر عبد المطَّلب فقسّم اللَّه تعالى ذلك النّور و النّطفة نصفين فجعل نصفه فى عبد اللَّه فجئت منه و نصفه في أبي طالب فجاء منه علىّ
، گفت : اين قرين من است در دنيا و ( 10 ) آخرت ، قرين من بود در صلب آدم چون آدم در بهشت بود ، و قرين من بود در صلب نوح چون نوح در كشتى بود ، و قرين من بود در صلب ابراهيم چون او را به آتش انداختند ، و قرين من بود در صلب اسماعيل چون او را براى ذبح بخوابانيدند . آنگه همچنين مىگرديديم از اصلاب طاهرين به ارحام طاهرات تا به صلب عبد المطَّلب رسيديم ، آنگه حق تعالى آن آب را و نور را كه ما را از او آفريد به دو ( 11 ) قسمت كرد ، يك نيمه
هامش
( 1 ) . لت را .
( 2 ) . مج ، وز ، مل : ندارد .
( 3 ) . لت : رسول صلَّى اللَّه عليه و سلَّم - بيمارى وفات رسيد .
( 6 - 4 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : خوانيد .
( 5 ) . مج ، وز ، آج ، لب : ندارد .
( 7 ) . مج ، وز : هم از اين .
( 8 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 9 ) . اساس : ضربنا ، مج ، وز ، مل : ضربا ، بم ، آف : صيّرنا ، با توجّه به ضبط آج و لت تصحيح شد .
( 10 ) . آج ، لب : و در .
( 11 ) . اساس : ند ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .