و بيامدند به سر گور هارون آمدند ( 1 ) . موسى - عليه السّلام - دعا كرد ، خداى هارون را زنده كرد . موسى گفت : اى برادر تو را من كشتم ؟ گفت : معاذ اللَّه ، من به مرگ خود مردم . ايشان خجل گشتند . خداى تعالى رجفه فرستاد و صاعقه ، همه بر جاى بمردند .
امّا آنچه درست است از اين اقوال و قول عامّهء مفسّران و راويان و اهل علم است آن است كه : سبب رجفه و صاعقه سؤال رؤيت بود ، و رجفه آن است كه گفت : جَعَلَه دَكًّا ( 2 ) .
و روايتى ديگر از عبد اللَّه عبّاس آن است كه : سبب رجفه آن بود كه ايشان نهى نكردند بنى اسرائيل را از عبادت عجل ، و اگر چه راضى نبود [ ند ] ( 3 ) . قتاده و ابن جريح و محمّد بن كعب گفتند : سبب آن بود [ 202 - ر ] كه ايشان مفارقت نكردند از بنى اسرائيل چون ديدند كه ايشان به عبادت عجل مشغول شدند .
وهب گفت : اين رجفه مرگ و هلاك نبود ، و لكن آن بود كه چون ايشان به ميقات رفتند با موسى ، از هول و هيبت آن مقام ارتعاشى بر ايشان پديد آمد كه نزديك آن بود كه مفاصل ايشان از يكديگر جدا شود . چون موسى - عليه السّلام - آن ديد ، دعا و تضرّع كرد تا خداى تعالى دلهاى ايشان بر جاى بداشت و ايشان را آرام داد ، و آن ترس و ارتعاش از ايشان برگرفت تا ايشان ساكن شدند و كلام خداى بشنيدند ، براى اين گفت : * ( رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيَّايَ أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا ) * ، أى عبدة العجل .
سدّي گفت : آن هفتاد كس از آنان بودند كه در اتّخاذ عجل ، جد نموده بودند ، و موسى دانست كه ( 4 ) ايشان را اختيار كرد چون به ميقات شد ، خداى تعالى صاعقه فرستاد و ايشان را هلاك كرد . موسى - عليه السّلام - گفت : بار خدايا ( 5 )
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، بم ، آف ، آن : ندارد .
( 2 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 143 .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 4 ) . مج ، وز : بدانست ، لت : ندانست .
( 5 ) . مج ، وز ، لت من .