خليفتى به جاى خود مىنشاند ( 1 ) و مىگويد خليفه من باش در قوم ( 2 ) ، و او را وصايت مىكند بالاصلاح و ترك الافساد . رسول ما - صلَّى اللَّه عليه و آله - از دار دنيا رخت به جوار ايزدى برد بكلَّى چنان كه دانست كه رجوعش نخواهد بود [ ن ] ( 3 ) با دنيا خليفتى فرا نداشت ( 4 ) بر امّت و وصايتى نكرد او را ! اينت سرسرى كارى كه كار نبوّت و شريعت [ او ] ( 5 ) بود .
امّا وصايت او هارون را بقوله : * ( وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ ) * ، با آن كه دانست كه او جز آن نكند ، چنان بود كه در مثل گفتند : ارسل حكيما و لا توصه ( 6 ) ، رسولى حكيم فرست ( 7 ) و وصيّتش مكن ( 8 ) . دگر آن كه : آنچه تكليف او بود اين ( 9 ) بود كه اين بگويد و هارون بشنود ، و اگر چه ناگفته همان بودى لعصمته تا ثواب باشد هر دو را كقوله تعالى : قال ( 10 ) رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ . و ابو على گفت : اين نوبت كه موسى - عليه السّلام - رفت آن هفتاد مرد بودند كه ايشان را موسى برگزيده بود تا كلام خدا بشنوند و جواب سؤال رؤيت .
قوله : * ( وَلَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا ) * ، حق تعالى در اين آيت حكايت ( 11 ) آن كرد كه : موسى - عليه السّلام - به ميقات خداى رفت با آن هفتاد مرد گزيده . در تفسير است كه : چون خداى تعالى فرعون را غرقه كرد ، موسى را وعده داده بود كه او را كتابى دهد تا حجّتى باشد ايشان را و شرفى و ذكرى در ميان ايشان و اعقاب ايشان .
چون وقت آمد قوم تقاضا كردند ، خداى تعالى اين ( 12 ) توريت به موسى فرستاد .
هامش
( 1 ) . لت : بمىنشاند .
( 2 ) . مج ، وز ، لب ، لت : قومم .
( 5 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 4 ) . مج ، وز ، لت : فرو نداشت .
( 6 ) . مج ، وز ، مل : و اوصيه ، بم ، آف ، آن : و لا توصيه .
( 7 ) . مج ، وز ، مل ، لت : با آن كه رسولى حكيم فرستى .
( 8 ) . مج ، وز ، مل : كن .
( 9 ) . مل : آن .
( 10 ) . سورهء انبيا ( 21 ) آيهء 112 . در اساس : قل ، و لكن طبق قراءت مشور « قال » در متن آمد .
( 11 ) . مل : بيان .
( 12 ) . مج ، وز ، مل : ندارد .