[ ما ] ( 1 ) ادخلها فيه ، اين بيفگند براى آن كه دگر جايها به شرحتر از اين گفت في قوله : وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ ( 2 ) ، در اين آيت « نزع » گفت ( 3 ) و نزع بعد ادخال بود ، و در آن دگر آيت ادخال گفت ، و خروج ( 4 ) بى نزع نباشد ، پس آنچه گفت و كلام ( 5 ) بر آن دليل كرد از كلام بيفگند .
* ( فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ ) * ، « إذا » هم مفاجات است كه گفتيم ، يعنى عقب نزع و اخراج سپيدى بود ( 6 ) نورانى براى نگرندگان ، و اين نظر تقليب الحدقة الصّحيحة نحو المرئىّ طلبا لرؤيته باشد ، نگريد [ ن ] ( 7 ) به چشم باشد ( 8 ) آنچه ديدنى است ، و زجّاج گفت : « إذا » اين جا ظرف مكان است به معنى « هناك » و « ثمّ » ، و دگر جايها ظرف زمان باشد ، و تقدير كلام آن است كه : فهى بيضاء للنّاظرين هناك ، و در « إذا » مفاجات اين تأويل مىگويند ( 9 ) هر جاى .
و موسى - عليه السّلام - اسمرى بود ( 10 ) شديد السّمرة ، چون دست از گريبان برون ( 11 ) كردى با دگر اندامش نماندى از آن ( 12 ) جا كه معجز خرق عادت بود كه كس بر الوان قادر نيست مگر خداى - عزّ و جلّ .
* ( قالَ الْمَلأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ ) * ، آن جماعت اشراف و خواصّ فرعون چون هامان و جز او گفتند : اين مردى ساحر و جادوست ( 13 ) دانا ، و تفسير « ملأ » پيش از اين بگفتم . و « قوم » جماعتى باشند كه به كار مردم قيام كنند و به معاونت او برخيزند ، براى اين نگويند : قوم اللَّه ، و گويند : عباد اللَّه و حزب اللَّه ، كه خداى تعالى را به
هامش
( 7 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 2 ) . سوره نمل ( 27 ) آيهء 12 .
( 3 ) . آج ، لب : نزع يده .
( 4 ) . كلمهء « خروج » در اساس خط خورده است در حالى كه در همهء نسخه بدلها هست .
( 5 ) . مج ، وز ، مل : آن چه فحواى كلام .
( 6 ) . مج ، وز ، مل : بودى .
( 8 ) . مج ، وز : نگريدن تا ببينند .
( 9 ) . مج ، وز ، مل : مىگويد .
( 10 ) . مج ، وز و .
( 11 ) . مج ، وز ، مل : بيرون .
( 12 ) . مج ، وز ، مل : اين .
( 13 ) . مج ، وز : ساحرى و جادوى است .