مىگويد ، و اگر اين چنين باشد كارى عظيم بود . هامان گفت : او مردى جادوست روا بود كه بكند ، امّا يك روز كه اين قوم تو را پرستند به ملك همهء دنيا برنيايد و فرعون را از سر آن بر بود ( 1 ) و گفت : حديث جوانى كه گفت با تو دهم ، من چاره بسازم كه تو جوان شوى و مويت سياه شود .
آنگه بفرمود تا وسمه بياوردند و او را بفرمود تا به آن خضاب كرد و مويش سياه شد . موسى - عليه السّلام - بر دگر روز باز آمد ، فرعون را يافت موى سياه شده ، عجب ماند ( 2 ) از آن ! خداى تعالى وحى كرد به او كه : چه انديشه كنى ، كه ( 3 ) اين خضابى مزوّر است . روزى چند بر آيد برود ، همچنان شود كه بود . و در بعضى [ 179 - پ ] روايات آمد كه : چون موسى و هارون از نزديك فرعون برون » آمدند ، ايشان را باران بگرفت . در راه عجوزى ( 5 ) بود ، پيرزنى از خويشان مادر موسى ( 6 ) .
موسى و هارون در سراى او شدند و آن شب آن جا مقام كردند ، و هامان و لشكر گفتند : چرا اينان را بنگرفتى و محبوس نكردى ؟ او كس فرستاد بر اثر ايشان . چون كسان فرعون آن جا آمدند ، ايشان خفته بودند و عجوز ( 7 ) بيدار بود ، خواست تا ايشان را بيدار كند و بجهاند . عصا بر بالين موسى - عليه السّلام - نهاده بود ، دگر باره اژدها گشت ( 8 ) و آهنگ ايشان كرد . بگريختند و موسى و هارون را رها - كردند ، و چون بيدار شدند عجوز ( 9 ) ايشان را خبر داد به آنچه رفت ، قوله : * ( وَنَزَعَ يَدَه ) * ، معنى آن است كه دست از گريبان بكشيد و برون 1 » كرد ، و لكن در كلام محذوفى هست ، بيفگند لدلالة الكلام عليه ، و آن آن است كه : نزع يده من جيبها ( 11 ) بعد
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : ببرد .
( 2 ) . مج ، وز ، بماند ، مل : داشت .
( 3 ) . مج ، وز : انديشه كنى در اين .
( 10 - 4 ) . مج ، وز ، مل : بيرون .
( 5 ) . مل : عجوزهاى .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 7 ) . مل ، آج ، لب : عجوزه .
( 8 ) . مل ، آج ، لب : شد .
( 9 ) . مل : عجوزه .
( 11 ) . وز : جنبها ، همهء نسخه بدلها با اساس مطابق است ، در حالى كه بر اساس قاعده مىبايد « جيبه » باشد .