بعضى دگر گفتند : « عصا » مشتق نيست از عصيان ، براى آن كه « الف » [ او ] ( 1 ) منقلب است از « واو » ، و « الف » اين منقلب است از « يا » ، يقال : عصى يعصي عصيانا و معصية ، و يقال : عصا و عصوان و عصوته بالعصا ، قال الشّاعر ( 2 ) :
فجاءت بنسج العنكبوت كانّه
على عصويها سابريّ مشبرق
و اصل « إلقاء » من اللَّقاء باشد به معنى اتّصال ، و « الف » ازالت را بود و المعنى ازال الأتّصال الَّذى بين ذلك الملقى و بين يديه [ 179 - ر ] . و از وجوه افعل يكى ازالت باشد ، كقولهم : اعجمت الكتاب ازلت عجمته و عربت معدته اذا فسدت و اعربتها اصلحتها ، أى ازلت فسادها . * ( فَإِذا هِيَ ) * ، اين را « اذا » ى مفاجات گويند ، كقولهم : فتحت الباب فاذا زيد بالباب ، و دخلت على فلان فاذا زيد عنده . و در قرآن از اين بسيار است . و « ثعبان » مار بزرگ باشد . فرّاء گفت : مارى بزرگ نر باشد ، و اصل او من ثعبت الماء اثعبه اذا فجّرته و انثعب الماء أى انفجر ، و المثعب موضع انفجار الماء . و ناودان را براى آن ( 3 ) مثعب خوانند كه آلت انفجار آب بود ، و براى آنش ثعبان خوانند كه به مانند سيلاب ( 4 ) رود ، قال الشّاعر ( 5 ) :
على نهج كثعبان العرين
و « مبين » ، بيّن ظاهر من ابان الشّىء اذا تبيّن و ظهر ، يعنى بر حقيقت اژدها شد ( 6 ) ظاهر كه مىديدند و در او شبهتى نبود . وهب گفت : چون فرعون موسى را گفت بيار تا چه حجّت دارى ، او عصا از دست بينداخت در حال اژدهايى شد عظيم .
عبد اللَّه عبّاس و سدّى گفتند : اژدهاى بزرگ نر موى ناك و دهن باز كرده ( 7 ) و يك زفر بر زير كوشك فرعون نهاده ، و دگر زفر بر بالاى كوشك ( 8 ) . خواست تا كوشك را با هر كه در اوست فرو برد . آنگه آهنگ فرعون كرد . فرعون بگريخت و
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 2 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 3 ) . مج ، وز ، مل : اين .
( 4 ) . مج ، وز : سيل آب .
( 5 ) . مج ، وز شعر .
( 6 ) . مج : اژدهايى شد .
( 7 ) . مج ، وز ، مل : بركرد .
( 8 ) . مج ، وز ، مل : شرف .