معنى وجب ( 1 ) باشد ، و « وجب » به « على » تعديه كنند .
فرعون او را گفت : چه دليل و حجّت دارى بر اين كه مىگويى ؟ گفت : * ( قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ ) * ، من از خداى حجّتى آوردهام به شما ، يعنى عصا و يد بيضاء . * ( فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرائِيلَ ) * ، [ بنى اسرائيل را ] ( 2 ) و فرزندان يعقوب را كه به بندگى گرفتهاى با من به بيت المقدّس فرست . وهب گفت : سبب استعناد ( 3 ) فرعون بنى اسرائيل را آن بود كه فرعون موسى ، فرعون يوسف بود . چون يوسف را وفات آمد و أسباط منقرض شدند و نسل فرعون و خويشان او بسيار شدند ( 4 ) ، بر بنى اسرائيل غلبه كردند و ايشان را به بندگى گرفتند ( 5 ) . خداى تعالى ايشان را از دست فرعون به موسى برهانيد . و از آن روز كه يوسف - عليه السّلام - در مصر شد تا آن روز كه موسى - عليه السّلام - در مصر شد ، چهار صد سال بود .
فرعون موسى را گفت : * ( إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ ) * ، اگر آيتى آوردهاى بيار اگر راست مىگويى . * ( فَأَلْقى عَصاه ) * ، موسى - عليه السّلام - عصا از دست بيفگند .
و اصل « عصا » من العصيان الَّذي هو الامتناع باشد ، براى آن كه تا چوبى سخت خشك نباشد آن را عصا نكنند از چوب خرما و سنجد و عوسج ، قال الشّاعر : ( 6 )
تصف السّيوف و غيركم يعصى ( 7 ) بها
يابن القيون و ذاك فعل الصّيقل
يقال : عصى بالسّيف إذا ( 8 ) اخذه بيده اخذ العصاء ، و قيل بل يقال عصوته بالعصار و عصيته بالسّيف اذا ضربته به . و إلقاى عصا در آيت حقيقت است ، و در دگر جا ( 9 ) آيد به معنى كنايت از ترك سفر ، چنان كه شاعر گفت ( 10 ) :
فالقت عصاها و استقرّ بها النّوى
كما قرّ عينا بالاياب المسافر
هامش
( 1 ) . اساس : واجب ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، لب : استعباد .
( 4 ) . مج ، مل ، لت : شد .
( 5 ) . مج ، وز ، مل : به بنده گرفتند .
( 10 - 6 ) . مج ، وز شعر .
( 7 ) . اساس : يعصا ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 8 ) . اساس ، وز ، بم : اذ ، با توجه به مج تصحيح شد .
( 9 ) . مج : جاى ، وز : جايى .