سعال و مخاطى و چيزى نبودى ، و اگر بودى بر مردم پوشيده داشتى . و بيشتر طعام او موز بودى تا ثفلى ( 1 ) نباشد آن را . و او دعوى خدايى كرد ، و آن جماعت به او ايمان آوردند . موسى و هارون را - عليهما السّلام - خداى به ايشان فرستاد ، بيامدند و بر در سراى فرعون مدّتى مقام كردند . ايشان را راه ندادند به فرعون براى آن كه مردمانى ( 2 ) درويش ( 3 ) و خلق جامه و رثّ الهيئة ( 4 ) بودند .
در خبر است كه : موسى - عليه السّلام - جامه ( 5 ) پشمين داشت از پلاس و كلاهى ( 6 ) پشمين و رسنى در ميان بسته بودى و نعلينى در پاى كرده و عصا به دست گرفته ، و هارون همچنين . تا يك روز مسخرهاى بود فرعون را و كس پيش فرعون حديث ايشان نيارست كردن و گفتن كه : دو مرد به اين صفت دعوى پيغامبرى مىكنند . اين مسخره روزى در ميان حديث گفت : [ اين حديث ] ( 7 ) هزار بار از آن ( 8 ) منكرتر و ناراستتر است كه دو مرد گدا ( 9 ) بيامدهاند بر در اين سراى ، مدّتى است كه مىگردند و مىگويند : ما پيغامبرانيم ( 10 ) ، خداى ما را به فرعون و قومش فرستاده است تا به ما ايمان آرند و تبع ما باشند . فرعون گفت : اين چه حديث است كه تو مىگويى ، و ( 11 ) بجدّ مىگويى يا به هزل ؟ گفت : هزل چه باشد ! حقيقت است ، و اين ساعت كه در آمدم ( 12 ) بر در سراى بودند ( 13 ) ، مرا گفتند : بگوى فرعون را كه ما رسولان ( 14 ) خداييم به تو ، راه ده ما را به خود .
فرعون چون اين بشنيد ، بترسيد و گونهء رويش ( 15 ) بگشت ( 16 ) و گفت : در آرى ( 17 )
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، آن : ثقل .
( 2 ) . لب : مردمان .
( 3 ) . بم ، آف : دروش .
( 4 ) . اساس : الهيبة ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 5 ) . وز ، مل ، لت : جامهء / جامهاى .
( 6 ) . لب : كلاه .
( 7 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 11 - 8 ) . مج ، وز ، لت : ندارد .
( 9 ) . مج : دو گدا مرد .
( 10 ) . مج ، وز ، مل ، لت : ما پيغامبران خداييم .
( 12 ) . اساس و ، با توجّه به مج ، وز زايد مىنمايد .
( 13 ) . اساس : بودم ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 14 ) . مج ، وز : رسول .
( 15 ) . مج : رنگش .
( 16 ) . لب : زرد شد .
( 17 ) . مج ، وز ، مل ، لب ، آف : در آريد .