ياد كن اى محمّد لوط را چون گفت قومش را : شما فاحشه و منكرى و قبيحى مىكنى ( 1 ) كه كس شما را به آن سبق نبرده است از جهانيان . أخفش گفت : اوليتر آن است كه فعلى دگر تقدير كنند اين جا و عطف نكنند بر « ارسلنا » ، براى آن كه در آن آيتهاى ديگر « الى » گفته است كه دليل تقدير « ارسلنا » مىكند و اين جا نيست ، پس بايد گفت كه ( 2 ) : « و اذكر » مقدّر است ، و اين جا جز « ارسلنا » نشايد به قرينهء « الى » . و لوط با آن كه اسمى اعجمى است و علم ، و از حقّ او آن است كه منصرف نبودى براى اين دو منع را ، جز آن كه او اسمى خفيف است [ بر ] ( 3 ) سه حرف ساكن الأوسط خفّتش در برابر سببى ( 4 ) افتاد ، اسم بر يك سبب بماند ممتنع نشد از صرف ، و قول آنان كه گفتند : اشتقاق [ 170 - پ ] « لوط » من اللَّوط است نشد از صرف ، و قول آنان كه گفتند : اشتقاق [ 170 - پ ] « لوط » من اللَّوط است و هو اللَّصوق ، و « نوح » مشتق است از نياحت ( 5 ) معتمد نيست براى آن كه اين دو اسم اعجمى است ، و براى آن علَّت كه گفتيم منصرف است ، و اعجمى را اشتقاق نباشد از كلام عرب . و « سبق » وجود چيزى باشد پيش وجود چيزى ديگر .
و بيشتر مفسّران و اهل علم برآنند كه لواط پيش از قوم لوط كس نكرده بود . ابتدا ايشان كردند ، و اين ظاهر آيت است . أبو القاسم بلخىّ گفت : روا باشد كه عالمى زمانهم خواست ، چنان كه گفت : وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ ( 6 ) . بعضى دگر گفتند : كس ايشان را از جهانيان سبق نبرده بود بر اين كار بر وجه قهر و غلبه چنان كه ايشان كردندى .
امّا لوط : فهو لوط بن هاران بن تارخ » ، و او پسر برادر ابراهيم بود - عليه السّلام - و قوم او اهل سدوم بودند ، و آن چنان بود كه لوط با عمّش ( 8 ) ابراهيم
هامش
( 1 ) . مج ، وز : مىكنيد ، آج ، لب : مكنيد ، مل : مكنيد .
( 2 ) . مج ، وز ، مل : بايد گفتن كه .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 4 ) . مج ، وز : نسبتى .
( 5 ) . مج ، وز ، مل : من النّياحة .
( 6 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 47 و 122 .
( 7 ) . اساس ، آج ، لب ، آف ، آن ، مج ، وز : تاراخ ، با توجه به مل تصحيح شد .
( 8 ) . آج ، لب : قومش .