وى را ( 1 ) و برادر او را در نهروان كشته بود - و قصّهء آن معروف است ( 2 ) در كتب ما و مخالفان مشروح كه : اين ملعون خطبه كرد و اين ملعونه را خواست . او گفت :
مهر من گران است . گفت : چند است ؟ گفت : سه هزار درم و غلامى و كنيزكى و كشتن على أبو طالب ( 3 ) است . گفت : اين همه آسان است ، كشتن على دشوار ( 4 ) است ، اين چگونه تواند بود ( 5 ) ؟ گفت : مقصود خود آن است ، و اگر درم و غلام و كنيزك نباشد ، هم روا باشد آن جا ( 6 ) كه اين مقصود حاصل بود . گفت : من خود به اين شهر به اين كار آمدهام و بر اين كار مراقبت و محافظت مىكرد تا شب نوزدهم ماه رمضان امير المؤمنين به مسجد جامع آمد به نماز بامداد ( 7 ) ، و او همه شب رصد كرده بود . چون او در نماز ايستاد ( 8 ) و الحمد بخواند و از سورة الأنبياء يازده آيت ، او ( 9 ) تيغ بزد بر مقدّم سر او و جراحتى عظيم كرد . امير المؤمنين - عليه السّلام - نماز سبك بكرد و سلام باز داد و گفت :
فزت و ربّ ( 10 ) الكعبة
، به خداى كعبه كه ظفر يافتم ، و شاعر در اين معنى گويد : ( 11 )
فلم أر مهرا ساقه ( 12 ) ذو سماحة
كمهر قطام من فصيح و أعجم
ثلاثة الاف و عبد و قينة
و قتل علىّ بالحسام المصمّم
فلا مهر أغلى من علىّ و إن غلا
و لا فتك إلَّا دون فتك بن ملجم
قوله : * ( وَلُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِه : ) * ، عامل در نصب او هم فعلى مقدّر است ، و آن محتمل است دو وجه را : يكى آن كه عطف باشد على ما مضى من قوله : * ( لَقَدْ أَرْسَلْنا ) * ( 13 ) ، يعني و ارسلنا أيضا لوطا ، و وجه دوم : و اذكر لوطا اذ قال لقومه ، و
هامش
( 1 ) . مج ، وز : او را .
( 2 ) . مج ، وز و .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، لت ، آن : علىّ بن ابى طالب .
( 4 ) . مج ، وز ، مل : دشوار .
( 5 ) . مج ، وز : تواند بودن .
( 6 ) . مج ، وز ، مل : روا باشد ايدى .
( 7 ) . مج ، وز ، به نماز آمد بامداد .
( 8 ) . بم ، آن : استاد .
( 9 ) . آج ، لب : اين .
( 10 ) . آج ، لب : بربّ .
( 11 ) . مج ، مل شعر .
( 12 ) . اساس ، مج ، وز : شاقة .
( 13 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 59 .