تبوك به حجر بگذشت ، اصحاب ( 1 ) را گفت : هيچ كس در آن جا مشوى ( 2 ) و از آب اين ده مخورى ( 3 ) و بگريى ( 4 ) خوف آن را كه مبادا ( 5 ) كه شما را مثل آن رسد كه ايشان را . آنگه گفت از رسول خود به اقتراح آيات مخواهى ( 6 ) نبينى كه قوم صالح از صالح [ 169 - پ ] ناقه خواستند . چون بداد ، كفران ( 7 ) كردند تا خداى تعالى ( 8 ) عذاب كرد ، آنگه رسول - عليه السّلام - اشارت كرد و گفت : ناقه به اين راه بيامدى و به آن راه باز پس رفتى ، و اشارت كرد به آن راه كه فصيل به آن راه بر كوه شد . ايشان طغيان كردند و ناقه را بكشتند . خداى تعالى هر كس را از ايشان كه بر پشت زمين بود هلاك كرد در مشارق و مغارب زمين ، الَّا يك مرد كه او را أبو رغال ( 9 ) خواندند . به روايتى دگر ابو ثقيف گفتند كه ( 10 ) : در حرم خداى بود ، خداى تعالى به حرمت حرم او را هلاك نكرد ، چون از حرم به در آمد ، هم صيحهاى ( 11 ) كه به ثمود رسيد به او رسيد و او را هلاك كرد او [ را ] ( 12 ) بيفگندند ( 13 ) و شاخى زر با او دفن كردند ( 14 ) . رسول ( 15 ) - عليه السّلام - اشارت كرد به گور او . صحابه بشتافتند و گور او باز كردند و آن زر برگرفتند . آنگه رسول - عليه السّلام - جامه در سر كشيد و بشتاب برفت تا از آن وادى در گذشت .
اهل علم گفتند : صالح را - عليه السّلام - به مكّه وفات آمد ، و او را پنجاه و هشت سال بود ، و او انتقال كرد ( 16 ) پس ( 17 ) هلاك قومش از شام با مكّه و
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، لت : اصحابان .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف : مشويد .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف : مخوريد .
( 4 ) . مج ، وز ، مل : نگريد ، آج ، لب ، آف : بگرييد .
( 5 ) . مج ، وز ، لت : نبادا .
( 6 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف : مخواهيد ، آن : بخواهى .
( 7 ) . آج ، لب آن .
( 8 ) . مج ، وز ، مل ، لت ايشان را .
( 9 ) . مج ، وز ، مل : بود عال .
( 10 ) . مج ، وز ، مل ، لت او .
( 11 ) . مج ، وز ، مل ، لت : هم آن صيحت .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد ، آج ، لب : گور او .
( 13 ) . مج ، وز : بفگندند ، مل : پيكندند ، آج ، لب : بكندند ، بم ، آف ، آن : بنكندند .
( 14 ) . مج : كفن كردند .
( 15 ) . مج ، وز : و رسول .
( 16 ) . مج ، وز : انتقام كرد .
( 17 ) . مل از .