و ايشان ناقه را روز چهارشنبه كشتند . صالح - عليه السّلام - [ ايشان را ] ( 1 ) گفت : وعدهء شما سه روز است و روز سيم ( 2 ) عذاب خداى به شما آيد و علامت آن است كه فردا روز پنجشنبه - كه [ آن را ] ( 3 ) مونس خواندند - بامداد كه برخيزى ( 4 ) رويهاتان زرد باشد ، و روز عروبه - يعنى آدينه - رويهاتان سرخ باشد ، و روز شنبه رويهاتان سياه باشد . ايشان [ آن ] ( 5 ) شب بخفتند [ 169 - ر ] ، بامداد برخاستند ( 6 ) رويهاشان زرد بود ، پنداشتى به خلوق رنگ كرده ( 7 ) ، كوچك و بزرگ و زن و مرد ايشان چنين بودند ، بيقين بدانستند ( 8 ) كه صالح راست گفته است . طلب صالح كردند ( 9 ) تا بكشند او را . صالح بگريخت و به حمايت بطنى شد از ثمود كه ايشان را عزّتى و منعتى بود ، ايشان را بنو غنم گفتند ، و به سراى سيّد ايشان فرود آمد و نام او نفيل بود و كنيت او أبو هدب . ايشان او را پناه دادند كافران مسلمانان قوم او را مىگرفتند و عذاب مىكردند و مىگفتند : ما را راهنمايى ( 10 ) به صالح .
چون از حد برفت ، يكى بيامد و گفت : يا رسول اللَّه اين كافران ما را در عذاب كشيدند ، روا باشد كه راه نماييم به ( 11 ) تو ؟ گفت : روا باشد . ايشان گفتند : ما را چه عذاب مىكنى ! صالح فلان جاى است . ايشان بيامدند و نفيل را گفتند :
صالح را به ما ( 12 ) ده . گفت ( 13 ) : لا و لا كرامة لكم ، شما را بر صالح راهى نيست صالح به حمايت من است ، و ايشان قوّت او ( 14 ) نداشتند ، صالح را رها كردند روى به محنت و مصيبت خود نهادند و با يكديگر مىگفتند : از وعده روزى گذشت ( 15 ) . روز دوم كه روز آدينه بود برخاستند ( 16 ) رويهاشان سرخ بود پنداشتى كه
هامش
( 5 - 3 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 2 ) . مج ، وز : سهام .
( 4 ) . مج ، وز ، مل : برخيزيد .
( 6 ) . اساس : برخواستند ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد ، وز و .
( 7 ) . مج ، وز : به خلوق فرشتهاند ، مل ، لت : به خلوق بربستهاند .
( 8 ) . اساس : بدانستن ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 9 ) . مج ، وز : صالح را طلب كردند .
( 10 ) . مج ، وز : راهنماى ، مل : راه نماييد .
( 11 ) . مج ، وز ، مل : بر .
( 12 ) . مج ، وز ، مل ، لت : با ما .
( 13 ) . مل : نفيل گفت .
( 14 ) . آف : آن .
( 15 ) . اساس : گزشت / گذشت .
( 16 ) . اساس ، آج ، لب ، بم ، آن : برخواستند .