مىگفتند : يا نبىّ اللَّه ! ما را گناهى نيست ، ناقه را فلان و فلان كشتند . صالح گفت : بنگرى ( 1 ) تا بچهء اين شتر را دريابى ( 2 ) ، چه اگر او را دريابى و با دست آرى » همانا عذاب نيايد شما را . ايشان برفتند فصيل بر كوهى بلند بود آهنگ كردند چندان كه مىشدند كوه درازتر مىشد تا باعنان آسمان ( 4 ) برسيد ( 5 ) چنان كه مرغ به او نپريدى . صالح - عليه السّلام - بيامد . چون فصيل صالح را بديد بگريست و سه بانگ كرد و كوه بشكافت و فصيل فرو شد و كس او را نديد .
دگر محمّد بن اسحاق گفت : از آنان كه ناقه را كشتند چهار كس از پى ( 6 ) فصيل برفتند و او را دريافتند و بكشتند و از كوه به زير انداختند و گوشت او با گوشت مادر قسمت كردند . صالح - عليه السّلام - بيامد و گفت : يا قوم حرمت خداى انتهاك ( 7 ) كردى ( 8 ) ، اكنون عذاب خداى را مستعد باشى ( 9 ) . بر طريق استهزا صالح را گفتند : كى خواهد بودن اين عذاب كه مىگويى ؟ گفت : نزديك است و هر اجلى را وعدهاى است و اين وعدهاى است ( 10 ) راست ، ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ ( 11 ) . و نامهاى روزهاى هفته در ميان ايشان بخلاف اين بود كه اكنون هست . يك شنبه را « اوّل » گفتند و دوشنبه را « اهون » و سه شنبه را « جبار » و چهارشنبه را « دبار » و پنجشنبه را « مونس » و آدينه را « عروبه » و شنبه را « شيار » ، و شاعر ايشان در اين معنى گفت : ( 12 )
اؤمّل ان أعيش و أنّ يومي
. لأوّل او لأهون أو جبار
أو التّالي دبار أو فيومي
بمونس ( 13 ) أو عروبة أو شيار
هامش
( 1 ) . وز ، مج ، آج ، لب ، آف : بنگريد .
( 2 ) . وز ، مج ، آج ، لب ، آف : دريابيد .
( 3 ) . وز ، مج ، مل ، آج ، لب ، آف : آريد .
( 4 ) . آج ، لب : كوه .
( 5 ) . اساس با قلمى ديگر « بررسيد » كرده است .
( 6 ) . مج ، وز ، مل ، لت : از پس .
( 7 ) . مج ، مل : انتهال .
( 8 ) . وز ، مج ، مل ، آج ، لب ، آف : كرديد .
( 9 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف : باشيد .
( 10 ) . آف ، لت ، آن : هست .
( 11 ) . سورهء هود ( 11 ) آيهء 65 .
( 12 ) . مج ، وز شعر .
( 13 ) . مج ، وز ، مل : لمونس .