بكشتند . قوم ، صالح را گفتند : تو كشتى ايشان را ؟ گفت : ايشان خواستند تا مرا كشند ، خداى ( 1 ) ايشان را كشت ( 2 ) و قوم صالح صالح را حمايت كردند و گفتند :
رها كنى ( 3 ) اين مرد را كه او گفته است كه از پس سه روز عذاب خواهد آمدن ، اگر راست مىگويد اين در باب عذاب سختتر » باشد و به خشم خداى نزديكتر ، و اگر دروغ مىگويد فايت نخواهد شدن . ايشان برفتند .
سدّى گفت : چون قدار بن ( 5 ) سالف بزاد از مادر ( 6 ) و ديگران فرزندان را بكشتند و او بباليد و مترعرع شد ، روزى با جماعتى نشسته بود و به شراب مشغول بودند ، ايشان را به آبى حاجت بود ( 7 ) كه شراب به آن ممزوج كنند - و آن روز نوبت شرب ناقه بود - برفتند قطرهاى نيافتند . سخت آمد بر ايشان ( 8 ) . گفتند ما را اين ساعت آب مىبايد شير ( 9 ) را چه خواهيم كردن ! اين ناقه ما را بلايى است . اين ناقه را ( 10 ) ببايد كشتن تا آب بر ما فراخ شود و بر چهارپايان و كشتزارهاى ما .
قدار بن ( 11 ) سالف گفت : من تولَّاى اين كار بكنم و اين رنج كفايت كنم .
كعب الاحبار گفت : سبب كشتن ناقه آن بود كه زنى بود كه پادشاه ثمود بود ( 12 ) نام او « ملكا » . چون جماعتى بسيار به صالح ايمان آوردند و روى به او كردند آن ( 13 ) زنك را سخت آمد ، زنى بود نام او « قطام » ( 14 ) معتوقهء ( 15 ) قدار بن ( 16 ) سالف بود و ديگرى نام او « قبال » ( 17 ) ، معتوقهء ( 18 ) مصدع ( 19 ) بود . اين ملكا ايشان را
هامش
( 1 ) . لت ، آن تعالى .
( 2 ) . وز ، مج ، مل : بكشت .
( 3 ) . مل ، آج ، لب ، آف : كنيد .
( 4 ) . مل ، لم ، آف ، آن : سختر .
( 16 - 11 - 5 ) . آف : غدّار بن .
( 6 ) . آج ، لب ، بم : از مادر بزاد .
( 7 ) . وز ، مج ، مل ، لت : حاجت آمد .
( 14 - 8 ) . وز ، مج ، مل ، لت و .
( 9 ) . آج ، لب ، بم ، آف ، آن : شتر .
( 10 ) . آج ، لب : او را .
( 12 ) . آج ، لب ، بم كه .
( 13 ) . وز ، مل ، لت : اين .
( 18 - 15 ) . وز ، مج ، مل ، آج ، لب ، لت ، آن : معشوقه .
( 17 ) . بم ، آف ، لت ، آن : قيال .
( 19 ) . اساس : مصرع ، با توجه به مج تصحيح شد .