بختىاند ؟ گفت : آن فرشتگان خداى مناند ، گفت : اگر من اسلام آرم ، خداى تو قصاص قوم من از ايشان باز خواهد و انتقام كشد براى من ؟ گفت : و ويحك ، هيچ پادشاه ( 1 ) را ديدى كه از لشكر خود انتقام كشد ؟ گفت : اگر نيز بكند هم خشنود نشوم . باد در آمد و او را بربود و بر آن كوه زد و پاره پاره كرد و به اصحاب ( 2 ) خود لاحق شد .
ابو امامة الباهلىّ روايت كند كه : گروهى از اين امّت همه شب مقام كنند بر طعام و شراب و لهو ( 3 ) ، در روز آيند خوك و بوزينه ( 4 ) گشته ، خداى تعالى ايشان را خسف كند و به زمين فرو برد ( 5 ) ، و باد عقيم كه عاد را هلاك كرد بر ايشان گمارد ، با آن كه خمر خواره ( 6 ) و رباخواره ( 7 ) باشند و زنان مطرب ( 8 ) دارند و جامهء حرير پوشند و رحم ببرند ، و از عاد كس نماند الَّا آن گروه كه به مكّه بودند ، از مكّه بيرون آمدند و با نزديك معاوية بن بكر آمدند . و مردى برسيد بر شترى نشسته در شب سيم ( 9 ) از هلاك عاد و خبر داد ايشان را به حديث عاد و هلاك ايشان ، گفتند : هود را كجا رها كردى ( 10 ) ؟ گفت : به ساحل دريا . ايشان را شكّى پديد آمد در گفت او ، ايشان را هذيله بنت بكر گفت : صدق و ربّ مكّة ، و مرثد بن سعد را و لقمان عاد و قيل بن عير ( 11 ) را گفتند چون به مكّه دعا كردند ، و گفتند : بار خدايا ما را آرزويى كه هست بده ! منادى ايشان را ندا كرد كه خداى دعاى شما ( 12 ) اجابت كرد ، اكنون حاجت بخواهى ( 13 ) و آرزوى خود بگويى ( 14 ) .
هامش
( 1 ) . مل : پادشاهى .
( 2 ) . مج ، وز ، لت : با صحابان .
( 3 ) . آج ، لب و لعب .
( 4 ) . مج ، وز ، لت : بوزنه .
( 5 ) . مج : فرود برد .
( 7 - 6 ) . لت : خاره .
( 8 ) . لت : مطربه .
( 9 ) . مج ، وز : سهام .
( 10 ) . مج ، وز : كردندى .
( 11 ) . مل : قيل بن عتر .
( 12 ) . وز را .
( 13 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : بخواهيد .
( 14 ) . مج ، وز ، مل : بگوييد .