[ 165 - ر ] و نسيمى گشتى با راحت ، و چون به عاد رسيدى چنان سخت شدى كه شتر با هودج و مردم در او نشسته برگرفتى و بر هوا بردى و بينداختى و بر زمين زدى و هلاك كردى . چون خداى تعالى ايشان را هلاك كرده بود ، مرغانى سياه را بفرستاد تا ايشان را برگرفتند و در دريا انداختند .
ابن كيسان گفت : چون خداى تعالى باد عقيم بفرستاد به عاد ، هفت مرد بقوّت كه از ايشان بقوّتتر نبود ، و مهتر ايشان مردى بود نام او خلجان ، گفت :
بيايى ( 1 ) تا به كنار وادى رويم و اين باد را رد كنيم و باز گردانيم . به كنار وادى آمدند ، بادى در آمد ( 2 ) و يك يك را بر ( 3 ) هوا مىبرد و بر زمين مىزد و خرد مىكرد و درختان عظيم قديم ( 4 ) [ را ] ( 5 ) از بن و بيخ مىكند و سراها ( 6 ) و خان و مانشان ( 7 ) بيران كرد ( 8 ) و ايشان را چون درختان خرما ( 9 ) بركنده بر آن صحرا بيفگند ، چنان كه حق تعالى گفت : كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ ( 10 ) ، تا از ايشان كس نماند الَّا خلجان بيامد و پناه با جانب كوهى داد و اين بيتها بگفت ( 11 ) :
لم يبق الَّا الخلجان نفسه
مالك ( 12 ) من يوم دهاني أمسه
بثابت ( 13 ) الوطيء شديد وطسه
لو لم يجئني جئته أحسّه
هود - عليه السّلام - بيامد و گفت : ويحك يا خلجان ! أسلم تسلم ، اسلام آر تا سلامت يا بى . گفت : اگر اسلام آرم ، خداى تو ما را ( 14 ) چه دهد ؟ گفت :
بهشت . گفت : اينان كهاند كه من ايشان را در ابر مىبينم ، پندارى كه اشتران
هامش
( 1 ) . آج ، لب : بياييد .
( 2 ) . مج ، وز : بر آمد .
( 3 ) . مج ، وز : در .
( 4 ) . مج ، وز : قديم عظيم .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 6 ) . مج ، وز : سرايها .
( 7 ) . مج ، وز : خانمان .
( 8 ) . آج ، لب : ويران كرد .
( 9 ) . مل بيران كرده و .
( 10 ) . سورهء حاقّه ( 69 ) آيهء 7 .
( 11 ) مج ، وز شعر .
( 12 ) . اساس : يا لك ، مل : بالك ، با توجه به مج تصحيح شد .
( 13 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، بم : بشائب ، چاپ شعرانى ( 5 / 202 ) : بشابت .
( 14 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : مرا .