باز پس استاده بود و در دعاى ايشان نشد ، به كناره رفت و گفت : بار خدايا ، من تنها آمدهام به تو در حاجتى كه مرا هست ، با وفد عاد نهام . قيل بن عير برخاست ( 1 ) و گفت : بار خدايا ، من نه براى بيمارى آمدهام تا دوا كنم او را و نه براى اسيرى ( 2 ) تا ( 3 ) فديه دهم او را . بار خدايا عاد را بده آنچه خواهى داد و پيش از اين دادهاى ! بار خدايا اگر هود پيغامبر است ما را باران ده كه هلاك شديم ! خداى تعالى سه ابر پيدا كرد : يكى سپيد و يكى سياه و يكى سرخ ، آنگه از ميان ( 4 ) ابر ( 5 ) هاتفى آواز داد و گفت : يا قيل ، اختيار كن براى خود و قومت از اين سه ابر يكى ! او گفت : ابر سياه اختيار كردم كه آن را آب بيش باشد . منادى آواز داد و گفت ( 6 ) :
اخترت ( 7 ) رمادا رمدا ( 8 )
لا يبقي من آل عاد احدا
لا والدا يترك و لا ولدا
الَّا جعلتهم همّدا
إلَّا بنو اللَّوذيّة المهتدي
( 9 ) و بنو اللَّوذيّه رهط لقيم ( 10 ) بن هزال بودند و از ساكنان مكّه بودند با خاليان خود ، و با عاد نبودند به زمين ايشان و اينان عاد آخر بودند و خداى تعالى بفرمود تا آن ابر سياه را به ايشان راندند به زمين عاد از وادى بر آمد بر ايشان كه آن را مغيث گفتندى . ايشان چون ابر ديدند شادمانه شدند ، گفتند : هذا عارض ممطرنا ، اين ابرى است كه ما را باران خواهد داد . حق تعالى گفت : خطا كردى ( 11 ) بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِه رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ ، تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّها . . . ( 12 ) ، اين آن است كه شما به
هامش
( 1 ) . اساس ، آج ، لب : برخواست ، با توجه به مج ، وز و رسم الخط رايج تصحيح شد .
( 2 ) . مج ، وز : شترى ، مل : شترى .
( 3 ) . دو .
( 4 ) . مج ، وز آن .
( 5 ) . آج ، لب : ابرها .
( 6 ) . مج ، وز شعر .
( 7 ) . مج ، احترق ، وز : اخترق .
( 8 ) . اساس و همهء نسخه بدلها رمدا .
( 9 ) . لت : المعدّى .
( 10 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها بجز مل : القيم ، با توجه به مل تصحيح شد .
( 11 ) . آج ، لب : كرديد .
( 12 ) . سورهء احقاف ( 46 ) آيهء 24 و 25 .