چون جرادتان ( 1 ) اين غنا بگفتند ، ايشان گفتند : قوم ما ما را به كارى فرستادند ( 2 ) و ايشان در رنج و ما ( 3 ) به طرب مشغول شديم اين كه ما كرديم خطاست ، فراد ما برويم بامداد ( 4 ) در اين حرم شويم ( 5 ) و دعا كنيم تا باشد كه خداى ما ما را و قوم ما را بارانى فرستد . مرثد بن سعد بن عفير كه مسلمان بود و اسلام پوشيده مىداشت ، ايشان را گفت : اى قوم شماره استسقاء خطا كرده [ ايد ] ( 6 ) به دعاى ما و شما باران نيايد ! اگر خواهى ( 7 ) كه خداى بر ما و شما رحمت كند و باران فرستد ما را ، بيايى ( 8 ) تا برويم و به هود ايمان آريم كه اين باران جز به دعاى او نيايد ، و بر هود ثنا گفت و اظهار اسلام كرد . چون ايشان اين سخن بشنيدند ، جلهمة بن الخيبرىّ خال معاويه به انكار او اين بيتها بگفت : ( 9 )
ابا سعد فانّك من قبيل
ذوي كرم و امّك من ثمود
فانّا لن نطيعك ما بقينا
و لسنا فاعلين لما تريد
أ تأمرنا لنترك دين رفد
و رمل و آل ضدّ و العبود
و نترك دين آباء كرام
ذوي رأى و نتبع دين هود
آنگه معاوية بن بكر را گفت : مرثد بن سعد را بر خود باز دار تا با ما نباشد كه او بر دين ما نيست ، بر دين هود است . و اين مرثد مردى حسيب و محتشم بود ، [ 164 - پ ] رها كرد تا ايشان برفتند . آنگه برخاست و روى به مكّه نهاد و به مكّه آمد ، و ايشان هنوز هيچ دعا نكرده بودند ، بيامد و بر گوشهاى بايستاد و گفت : بار خدايا تو دانى كه من از وفد عاد نهام ! بار خدايا حاجت من در آنچه مراد من است روا كن و مراد در وفد و جملهء ايشان مكن ! بار خدايا حاجت من در آنچه مراد من است روا كن و مرا در وفد و جملهء ايشان مكن ! بار خدايا قيل را بده آنچه بخواهد از تو . و لقمان بن عاد نيز از اين وفد و جماعت
هامش
( 1 ) . مج ، وز : جراداتان .
( 2 ) . لب : فرستادن .
( 3 ) . مج ، وز ، مل اين جا .
( 4 ) . مج ، وز ، آج ، لب : فردا بامداد برويم .
( 5 ) . مل : رويم ، آج ، لب : برويم در حرم .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها بجز لت : خواهيد .
( 8 ) . وز ، آج ، لب : بياييد .
( 9 ) . مج ، وز ، مل شعر .