بودى ( 1 ) كه چون ايشان را رنجى رسيدى و خواستندى تا دعا كنند و خلاص جويند از آن ، به مكّه آمدندى به بيت الحرام و آن جا دعا كردندى . مسلمانان و مشركان همه به مكّه جمع شدندى مختلف آراء او ( 2 ) ديانات و مختلف زبان و لغات ( 3 ) . دعا كردندى و همه خانهء خداى را به مكّه تعظيم كردندى اعنى مكان خانه و شهر مكّه را . و مكّه در اين عهد عمالقه داشتند ( 4 ) و براى آن ايشان را عماليق خواندند كه پدر ايشان ( 5 ) عمليق بن ( 6 ) لاود بن ( 7 ) سام بن نوح بود . و سيّد و مهتر ايشان ( 8 ) در آن وقت مردى بود نام او معاويه بن بكر و مادر او كلهده ( 9 ) بنت الحدرى ( 10 ) بود از فرزندان عاد .
چون باران از ايشان منع كردند و ايشان را قحط رسيد ، گفتند ( 11 ) : وفدى بايد ساخت به مكّه تا براى ما باران خواهند . جماعتى را نامزد كردند ، منهم قيل بن عنز ( 12 ) و لقيم بن هزال بن هزيل ( 13 ) و عقيل ( 14 ) بن ضدّ بن عاد الاكبر و مرثد بن سعد بن عفير - و اين مرد مسلمان بود اسلام پنهان داشتى - و جلهمة بن ( 15 ) الخيبرىّ خال ( 16 ) معاوية بن بكر . آنگه ( 17 ) لقمان بن عاد را بفرستادند با اين گروه و هر يكى از اينان قومى با خود ببردند از قبيله و عشيرهء خود تا عدد ايشان به هفتاد رسيد . چون
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، لت : چنان بود .
( 2 ) . كذا در اساس ، بم ، آف ، لت ، آن ، مج : مختلف ازو ، آج ، لب : آراء و ، تواند بود كه « او » صورت ديگرى باشد از « و » عطف كه در متون قديم به همين شكل وجود دارد ، يا « او » حرف ربط عربى باشد و به معنى « يا » .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، لت و .
( 4 ) . وز ، مل : داشتندى .
( 5 ) . وز : پدرانشان ، آن : پدران ايشان .
( 6 ) . آن : عمالقة بن .
( 7 ) . مج ، وز ، مل : ولاد بن .
( 8 ) . آج ، لب : و سيّد ايشان و مهتر .
( 9 ) . اساس ، بم ، آن ، آف : كلنده ، با توجه به مج تصحيح شد ، آج ، لب : كليده .
( 10 ) . كذا در اساس ، آج ، لب ، بم ، آف ، ديگر نسخه بدلها : الخيبرى .
( 11 ) . لت : گفتندى .
( 12 ) . مج ، وز : عبر .
( 13 ) . مج ، وز ، مل ، لت : هذيل .
( 14 ) . مج ، وز ، لت : عتيل .
( 15 ) . آج ، بم ، آف ، آن : حليمة بن ، لب : حليمة بن .
( 16 ) . لت بن .
( 17 ) . مل : آنگاه .