هلاك نشدندى .
امّا قصّه عاد و هلاك ايشان به روايت محمّد بن اسحاق و السّدّىّ و جز ايشان از مفسّران ، و اهل تواريخ گفتند : عاد به زمين يمن بودند ( 1 ) به جايى كه آن را أحقاف گفتند ، و ذلك قوله تعالى : وَاذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَه بِالأَحْقافِ ( 2 ) ، و آن رمالى بود كه بعضى را از آن رمل « عالج » خواندندى و بعضى را « دهناء » و بعضى را « يبرين » از ميان عمان تا به حضرموت ، آنگه در زمين فاش شدند و شايع گشتند و قهر كردند مردمان را به فضل قوّتى كه خداى داده بود ايشان را ، و خداى تعالى ايشان را قوّتى عظيم داده بود و ايشان بتپرست بودند و بتانى داشتند هر قبيلهاى ، نام يكى « صداء » بود و نام يكى « صمود » و نام يكى « هبّار ( 3 ) » ، و هو قوله تعالى :
* ( أَ تُجادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ ) * ، خداى تعالى هود را به پيغامبرى » به ايشان فرستاد و او در ميان ايشان ( 5 ) حسيبتر و نسيبتر بود . او بيامد و ايشان را دعوت كرد با خداى تعالى و نهى كرد ( 6 ) از عبادت اصنام و ظلم كردن بر مردمان .
ابا كردند و قبول نكردند و او را ( 7 ) دروغ داشتند و گفتند : مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً ( 8 ) ، كيست كه از ما قوّت بيش دارد ؟ و بناها و مصانع كردن گرفتند و مردمان و ضعيفان ( 9 ) را كه فرود ايشان بودند در قوّت بگرفتندى و قهر كردندى و رنجه داشتندى ، و چنان كه خداى تعالى گفت : وَتَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ ( 10 ) ، وَإِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ ( 11 ) . چون فساد و ظلم از حدّ ببردند خداى تعالى باران از ايشان [ 164 - ر ] باز گرفت . سه سال پيوسته ايشان مجهود و رنجور شدند . و عادت ايشان چنان
هامش
( 1 ) . مج ، وز : بود .
( 2 ) . سورهء احقاف ( 46 ) آيهء 21 .
( 3 ) . آج : هباء .
( 4 ) . آج ، لب ، لت ، آن : پيغمبرى .
( 5 ) . مج ، وز ، مل ، لت از همه ، در اساس « همه » با قلمى متفاوت از متن در حاشيه افزوده شده است .
( 6 ) . آج ، لب ايشان .
( 7 ) . آج ، لب به .
( 8 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 69 .
( 9 ) . مج ، وز ، مل ، لت : ضعفا .
( 10 ) . سورهء شعراء ( 26 ) آيهء 129 .
( 11 ) . سورهء شعراء ( 26 ) آيهء 130 .