فرزندان شيث را كه با فرزندان قابيل مناكحه نكنند . فرزندان شيث آدم را در غارى بنهاده بودند ( 1 ) و بر او نگاهبانانى برگماشته تا رها نكنند كه از فرزندان قابيل كسى آن جا رود ( 2 ) ، و جماعتى گفتند : اگر ( 3 ) برويم و احوال بنى عمّ ( 4 ) ما - فرزندان قابيل - بنگريم تا چه مىكنند ، روا باشد ! و اين مردان نكو روى بودند . صد مرد بيامدند بنزديك فرزندان قابيل . زنان كه ايشان را بديدند در ايشان آويختند و ايشان را برخود بازگرفتند و رها نكردند تا بروند . جماعتى خويشان اينان گفتند : برويم و بنگريم تا برادران ما و بنو اعمام ما در چهاند ! صد مرد ديگر بيامدند هم نيز بازگرفتند ايشان را و چندان كه مىآمدند تا مختلط شدند و مناكحه ( 5 ) كردند و فساد آشكار شد در ميان ايشان و بنو قابيل بسيار شدند و اقطار زمين از ايشان پر شد و فساد آشكارا كردند . خداى تعالى نوح را با ايشان ( 6 ) فرستاد - و او را پنجاه سال بود - و در ميان ايشان هزار سال كم پنجاه سال مقام كرد ، و ايشان را دعوت مىكرد و به خداى مىترسانيد ( 7 ) و تهديد و وعيد مىكرد به عقاب خداى و هيچ فايدهاى نكرد . و هر چند بر آمد ايشان طاغى تر و باغى تر بودند چنان كه خداى تعالى گفت : وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغى ( 8 ) ، و چندان كه بيش دعوت كرد ايشان بيش رميدند ، چنان كه گفت : فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً ( 9 ) . ضحّاك گفت از عبد اللَّه عبّاس كه : نوح را چندانى بزدندى كه از هوش بشدى ( 10 ) و آنگه در نمدى پيچيده ( 11 ) او را به خانه بردندى بر آن كه بمرد . بامداد برون آمدى و با سر دعوت رفتى ( 12 ) . هم بر اين سيرت هزار سال كم پنجاه سال مىبود . مردى ( 13 ) بيامدى از ايشان پير شده
هامش
( 1 ) . مل : پنهاده بودند .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، لت : شود .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، لت ما .
( 4 ) . مل : بنى عمّان .
( 5 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : مناكحت .
( 6 ) . آج ، لب : بايشان .
( 7 ) . مل عزّ و جل .
( 8 ) . سورهء نجم ( 53 ) آيهء 52 .
( 9 ) . سورهء نوح ( 71 ) آيهء 6 .
( 10 ) . مل : برفتى .
( 11 ) . مج ، وز ، مل ، لت : پيختندى .
( 12 ) . مل : شدى .
( 13 ) . اساس : مرد ، با توجه به مج ، و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .