زيان كاران هستى ( 1 ) .
بگرفت ايشان را زمين لرزه در روز آمدند در سر ايشان مرده ،
آنان كه دروغ داشتند شعيب را پندارى نبودند ( 2 ) در آن جا آنان كه بدروغ داشتند شعيب را ، بودند ايشان زيان كاران .
برگرديد ( 3 ) از ايشان و گفت اى قوم من : برسانيدم به شما پيغامهاى خدايم و نصيحت كردم شما را ، چگونه دلتنگ شوم بر قوم كافران ( 4 ) !
قوله تعالى : * ( لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِه ) * ، خداى - جلّ جلاله - در اين آيت تذكير نعمت كرد بر مكلَّفان و باز نمود كه ما نوح را به قوم خود فرستاديم ، و هو نوح اين لمك بن متوشلخ بن اخنوخ و هو ادريس النّبىّ بن مهلاييل بن برد بن قينان بن انوش بن شيث بن آدم - عليه السّلام . و نوح - عليه السّلام - اوّل پيغامبرى بود كه خداى تعالى او را فرستاد از پس ادريس و چون خداى تعالى او را به پيغامبرى فرستاد او را پنجاه سال بود ، و گفتند درودگر بود و مادرش قينوش بنت راكيل بن فحوييل ( 5 ) بن اخنوخ بود . خداى تعالى او را به فرزندان قابيل [ فرستاد ] ( 6 ) و آنان كه از فرزندان شيث متابع ايشان بودند . عبد اللَّه عبّاس گفت دو بطن بودند از فرزندان آدم : يكى در سهل و يكى در جبل . آنان كه در كوهستان بودند مردانشان نكو روى و زنانشان دميم الخلق ، و مردان كه در سهل بودند دميم الخلق بودند و
هامش
( 1 ) . مج ، وز : تا شما زيان كار نباشيد ، آج ، لب : باشيد در دين ما در دنيا هر آينه زيان كار .
( 2 ) . آج ، لب : پندارى كه مقيم نشدند .
( 3 ) . آج ، لب : پس روى بگردانيد .
( 4 ) . مج ، وز : گروهى ناگرويدگان .
( 5 ) . آج ، لب : قحوهل ، بم ، آن : فحويل .
( 6 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .