عجب مىآيد شما را كه آيد ( 1 ) به شما ياد كردنى از خداى شما بر مردى از شما تا بترساند ( 2 ) شما را ؟ و ياد كنى ( 3 ) چون كرد شما را خليفهتان از پس قوم نوح ، و بيفزود شما را در آفرينش زيادتى ، ياد كنى ( 4 ) نعمتهاى خداى ( 5 ) تا همانا ظفريابى ( 6 ) [ 159 - پ ] .
گفتند : آمدهاى ( 7 ) به ما تا بپرستيم خداى را تنها و رها كنيم آنچه پرستيدندى پدران ما ؟ بيار به ما آنچه وعده مىدهى ما را اگر از جملهء راست گويانى ( 8 ) .
گفت : افتاد بر شما از خدايتان عذابى و خشمى ، جدل مىكنى ( 9 ) با من در نامهايى كه نهادى ( 10 ) آن را شما و پدران شما ؟ فرو نفرستاد خداى ( 11 ) به آن از حجّتى . گوش دارى ( 12 ) كه من وا شما ( 13 ) از گوش دارندگانم .
برهانيديم او را و آنان كه با او بودند به رحمتى از ما و ببريديم اصل آنان كه به دروغ داشتند آيات ما [ را ] ( 14 ) و نبودند مؤمنان ( 15 ) .
هامش
( 1 ) . مج ، وز : كه آمد .
( 2 ) . مج : تا بيم كند .
( 4 - 3 ) . مج ، وز : ياد كنيد .
( 5 ) . آج ، لب را .
( 6 ) . مج ، وز : يابيد .
( 7 ) . آج ، لب : اى آمده .
( 8 ) . مج ، وز : رستيگرانى ، لت : راستگرانى .
( 9 ) . مج ، وز ، آف : مىكنيد .
( 10 ) . مج ، وز ، آف : نهاديد .
( 11 ) . مج ، وز ، آف ، آج ، لب : خدايتان .
( 12 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، آف : گوش داريد .
( 13 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، آف ، لت : با شما .
( 14 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 15 ) . مج ، وز : گرويدگان ، لت : گروندگان .