جاى فاعل منصوب بر حال ، كقولهم : اتانا ركضا اى ركضا ( 1 ) ، و قوله : قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً ، ( 2 ) اى غايرا . و روا باشد كه در جاى مفعول باشد [ نشرا ] ( 3 ) ، اى منشورة محياة ، و شايد كه نصب او خود بر مصدر بود لا من لفظ الفعل و عامل در او ارسل باشد . من باب قولهم : اعجبنى حبّا شديدا . و قوله : صُنْعَ اللَّه ( 4 ) ، براى آن كه ارسل در او معنى نشر باشد . امّا قراءت عاصم ، « بشرا » جمع بشير باشد ، و فعل جمع فعيل و فعال و فعول باشد ككتاب و كتب و رسول و رسل و نذير و نذر . حق ( 5 ) تعالى اين آيت را عطف كرد به « واو » نسق بر آيت اوّل ، و از جملهء نعمتهاى خود بر بندگانش مضاف با دگر نعمتها كه در آيات اوّل رفت من قوله :
خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ - ( 6 ) الاية ، بر شمرد كه او آن خداست كه بفرستاد بادها را پراكنده يا زنده كرده يا زنده كننده يا افلاخته ( 7 ) يا بشارت دهنده بر اين اختلاف معانى از اختلاف قراءات . رمّانى گفت :
ارسال اطلاق باشد لتحميل معنى ، كسى را فرستادن ( 8 ) براى كارى ، من قولهم :
ارسلت رسولا اى حمّلته رسالة ، چون خداى تعالى بادها بفرستاد محتمل بشارت به باران ، او را تشبيه كرد به رسولى كه او را پيغامى داده باشند ( 9 ) تا بگزاد . و اصل « نشر » خلاف « طىّ » باشد منه نشر الموتى احياهم ، براى آن كه تا مرده باشند چون پيخته باشند ( 10 ) ، چون زنده شوند افلاخته ( 11 ) شوند . و منه نشر الخشب بالمنشار ، براى آن كه چوب تا درست ( 12 ) باشد به نامه و جامهء در پيخته ( 13 ) ماند و چون به منشار
هامش
( 1 ) . اساس ، بم ، لت ، آن : ركضا و راكضا ، با توجه به مج ، تصحيح شد .
( 2 ) . سورهء ملك ( 67 ) آيهء 30 .
( 3 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 4 ) . سورهء نمل ( 27 ) آيهء 88 .
( 5 ) . مل سبحانه و .
( 6 ) . سورهء سجده ( 32 ) آيهء 4 .
( 7 ) . مل ، آج : افراخته .
( 8 ) . اساس ، آج ، بم ، لت : فرستادند ، با توجه به مج تصحيح شد .
( 9 ) . مل : باشد .
( 10 ) . آج : پيچيده باشند .
( 11 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، افراخته .
( 12 ) . وز : چون نادرست .
( 13 ) . آج : در پيچيده .