في الميم . و « ان » حرف شرط است و براى آن كه « ما » در او شد ، « نون » تأكيد در فعل آورد في قوله : * ( يَأْتِيَنَّكُمْ ) * ، چه اگر او نبودى نشايستى گفتن : ان يأتينّكم ، براى آن كه به ما در حكم ناواجب مىآيد بمنزلت آنچه نباشد ، پس « نون » تأكيد در او آوردند ( 1 ) تا سامع بداند كه خواهد بود [ ن ] ( 2 ) و بودنش به « نون » تأكيد مؤكّد است .
* ( يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي ) * ، در محلّ رفع است به آن كه صفت رسل است ، مىخوانند و قصّه مىكنند بر شما آيتهاى من ، و جواب آن محتمل است كه دو چيز باشد : يكى اين جملهء شرطى كه : « فمن اتّقى و اصلح » است تا اين جملههاى شرط و جزا در محلّ جزاى شرط اوّل باشد ، و مثال او از كلام چنين بود : يا بني تميم ان أتيكم رسولي فمن سمع له و اطاعه فله كذا . و وجه دوم آن است كه : جواب آن محذوف باشد ، و تقدير آن است كه : فأطيعوهم ، اگر پيغامبرانى به اين صفت به شما آيند طاعت دارى ( 3 ) ايشان را انقياد كنى ( 4 ) اوامر ايشان را . آنگه گفت : هر كه متّقى و پرهيزگار باشد و از معاصى من اجتناب كند ، و مصلح ( 5 ) و خداوند عمل صالح باشد ( 6 ) ، بر ايشان كه به اين صفت باشند خوفى و ترسى و حزنى نبود ( 7 ) ، در جايهاى خوف و حزن ايمن باشند و شادمانه آن جا كه ديگران خائف باشند و محزون .
و آيت ( 8 ) اگر ( 9 ) بر اطلاق حمل كنند و عموم در نفى خوف و حزن ، در « من اتّقى » حمل بر عموم بايد كرد نيز ( 10 ) ، تا معنى آن بود كه : هر كه از جملهء معاصى اجتناب كند و جملهء واجبات به جاى آرد ( 11 ) - و اين صفت معصومان باشد - بر او هيچ خوفى و اندوهى نبود بر قطع . و امّا آن كس كه جايز الخطا بود و از بعضى معاصى
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : درآوردند .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 3 ) . مل ، آف : داريد .
( 4 ) . مل ، آف : كنيد .
( 5 ) . مج ، وز ، مل ، لت باشد .
( 6 ) . مج ، وز ، مل ، لت : ندارد .
( 7 ) . مل : است .
( 8 ) . آج ، لب : و اين آيت .
( 9 ) . لت چه .
( 10 ) . مج ، وز ، مل ، لت : كردن .
( 11 ) . آج ، لب : آورد .