گفت : وسوسه كرد ايشان را - يعنى آدم ( 1 ) و حوّا را . و « وسوسه » دعوت باشد به كارى ( 2 ) به صورت خفى ، و مثله : الهينمة ، قال رؤبة ( 3 ) :
وسوس يدعو مخلصا ربّ الفلق
سرّا و قد أوّن تأوين العقق
و قال الاعشى ( 4 ) :
تسمع للحلى وسواسا إذا انصرفت
كما استعان بريح عشرق زجل
و مراد به شيطان ابليس است ، براى آنش شيطان خواند كه او دور است از خير و رحمت ، من شطن اذا بعد . * ( لِيُبْدِيَ لَهُما ) * ، « ابداء » اظهار باشد ، حق تعالى باز نمود كه : غرض ابليس در آن وسوسه چه بود تا ايشان را از لباس بهشت برهنه كند ( 5 ) و عورت ايشان كه پوشيده بود به جامههاى بهشت پيدا گرداند ( 6 ) ، و « موازات » ، ستر باشد و توارى اذا استتر و واريته سترته ، و ضدّ « ابداء » اخفاء باشد ، و ابداء و اظهار جعل الشّىء بحيث يصحّ ان يدرك باشد ، چيزى را چنان كنى كه ادراك او توان كردن . و عورت را براى آن سوأة خوانند كه در ظهورش مساءة صاحبش باشد .
و در خبر چنين است كه : چون ايشان از آن درخت تناول كردند ، بادى بر آمد و تاج از سر ايشان بربود ، و بادى برآمد و حلَّه از تن ايشان برون كرد ( 7 ) ، و عورت ايشان ظاهر شد ( 8 ) . آدم كه [ آن ] ( 9 ) ديد برميد و گريختن گرفت ، حقّ تعالى گفت :
يا آدم فرارا منّي
، از من مىگريزى ؟ گفت :
لا بل حياء منك
، نه بار خدايا بل شرم مىدارم از تو . آنگه ابليس وسوسهء اين كرد كه خداى تعالى حكايت مىكند از او كه او گفت با سوگند كه بخورد كه ( 10 ) خداى شما را از اين درخت نهى
هامش
( 1 ) . مل را .
( 2 ) . مج ، وز ، مل : با كارى .
( 4 - 3 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 5 ) . مل : كرد .
( 6 ) . مل : پيدا كند .
( 7 ) . مج ، وز ، مل : بيرون كرد .
( 8 ) . آج : ظاهر كرد .
( 9 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 10 ) . مج ، وز : سوگند بخور كه ، آج ، لب : با سوگند كه بخوريد كه ، مل : گفت تا سوگند بخورد كه .