اين « عشر امثالها » گفت و عشره نگفت با آن كه مثل مذكّر ( 1 ) است كه مراد اين بود كه فله عشر ( 2 ) حسنات او عشر ( 3 ) درجات . * ( وَمَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ ) * ، بعضى گفتند : شرك است اين سيّئه ، و بيشتر مفسّران گفتند مراد همهء سيّئه است . * ( فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها ) * ، گفت : هر كه سيّئتى آرد ، او را الَّا مانند آن مكافات نكنند ( 4 ) چه اگر بيش از آن مكافات كنند ظلم باشد و روا بود كه « لام » در حسنه و سيّئه تعريف عهد را باشد و لكن مقصور نبود بر يك حسنه يا يك سيّئه ، انّما مراد آن باشد كه بالحسنة المأمور بها على الوجه الَّذي امر بها و السّيئة المنهىّ عنها على الوجه الَّذى نهى عنها .
معرور بن سويد ( 5 ) روايت كرد از أبو ذرّ الغفّارىّ - رحمة اللَّه عليه - كه او گفت مرا حديث كرد الصّادق المصدّق آن راست گوى ( 6 ) كه به او ( 7 ) دروغ نگفتند ، يعنى رسول - عليه السّلام - كه او گفت : خداى تعالى
الحسنة عشر او أزيد و السّيّئة واحدة او اغفر فالويل لمن غلبت ( 8 ) آحاده اعشاره و من لقيني بقراب الارض خطيئة ثمّ لا يشرك بي شيئا جعلت له مثلها مغفرة
، گفت : خداى تعالى يك حسنه را ده بدهم يا بيشتر و يك سيّئه را يك جزا دهم يا بيامرزم ، پس واى بر آن كه آحاد و ( 9 ) و اعشارش را غلبه كند يعنى سيّآت او حسناتش ( 10 ) را غلبه ( 11 ) شود ( 12 ) ، و هر كس ( 13 ) كه زمين پر از گناه به من آرد و در آن ميانه شرك نباشد ( 14 ) ، مانند آن مغفرت و آمرزش به او دهم . عبد اللَّه عبّاس و عبد اللَّه عمر گفتند : اين آيت مخصوص است به اهل به دو و اعراب كه ايشان را معرفت به شرع كمترك ( 15 ) باشد .
هامش
( 1 ) . آن : مذكور .
( 3 - 2 ) . آج ، لب ، بم ، آف ، آن : عشرة .
( 4 ) . مج ، وز : نكند .
( 5 ) . مل ، لت : مغرور بن سويد .
( 6 ) . مج ، وز ، مل ، لت : راستيگر .
( 7 ) . مج : با آن ، آج ، لب : به آن ، وز ، لت : با او .
( 8 ) . اساس ، آن : غليت ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 9 ) . وز ، مل ، آج ، لب ، لت : او .
( 10 ) . مج ، وز : حسنات .
( 11 ) . مج ، وز ، مل ، لت : غالب .
( 12 ) . آج ، آف : كند .
( 13 ) . مج ، وز : هر كه .
( 14 ) . آج ، لب : نبود .
( 15 ) . مل : كمتر .