و اهل دنيا با يكديگر بنالند و مدهوش شوند و مادران از فرزندان مشغول شوند و شير دهندگان ، كودكان شير خواره رها كنند و آبستنان ، بچّه بيندازند امّا صالحان را گريه سود دارد و طالحان و كافران را گريه سود ندارد . چون آفتاب و ماه ( 1 ) به ميان آسمان رسند ، جبريل بيايد و ( 2 ) ايشان را برگرداند و با مغرب برد و به در توبه فرو برد .
يكى از صحابه گفت : يا رسول اللَّه در توبه چه باشد ؟ رسول - عليه السّلام - گفت : بدان كه خداى تعالى از وراى مغرب درى آفريد بر او دو مصراع از زر سرخ مكلَّل به انواع جواهر از مصراع تا مصراع چهل ساله راه است سوارى نيكرو ( 3 ) را و آن در تا خداى آفريد ( 4 ) گشاده است تا به آن روز كه آفتاب از مغرب بر آيد پيش [ از آن ] ( 5 ) هيچ بنده نباشد كه توبهء نصوح كند و الَّا توبهء او به آن در [ به ] ( 6 ) آسمان برند و بر خداى رفع كنند .
معاذ جبل گفت : يا رسول اللَّه توبهء نصوح كدام باشد ؟ گفت : آن كه گناه كار بر گناه پشيمان شود ، عذر خواهد با خداى و نيز ( 7 ) با سر گناه نشود چنان كه شير با پستان نشود جبريل ماه و آفتاب را با ( 8 ) در فرو برد و حق تعالى بفرمايد تا آن در فراز كنند و بر هم دوزند ( 9 ) چنان كه هيچ شكافى نباشد ( 10 ) آن جا چون آن در بستند ( 11 ) پس از آن قبول توبهء هيچ تائب نباشد و پس از آن هيچ كافر را ايمان سود ندارد و هيچ مؤمن را طاعت سود ندارد الَّا آنچه پيش از آن كرده باشند ، فذلك قوله - عزّ و علا :
* ( لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً ) * .
ابىّ كعب گفت : يا رسول اللَّه ، احوال آفتاب و ماه و احوال مردمان آن روز
هامش
( 1 ) . مج ، وز : ماهتاب .
( 2 ) . مج ، وز : ندارد .
( 3 ) . آف ، آن : بيك رو ، مل : نيك دو .
( 4 ) . مج : بيافريد ، مل : آفريده است ، مج ، وز آن را .
( 6 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج . وز افزوده شد .
( 7 ) . مج : ندارد .
( 8 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، لت : به آن .
( 9 ) . آج ، لب ، بم ، آف ، آن : بر هم زنند .
( 10 ) . مج ، وز ، مل ، لت : نماند .
( 11 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، بم : ببستند .