نشوند و تكليف تباه نشود و توبه بر نخيزد و مردم از حدّ اختيار بنروند ، و اين معنى پيش از اين طرفى گفته شده است و به جاى ديگر كه لايق باشد طرفى ديگر گفته شود - ان شاء اللَّه تعالى . قوله : * ( أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً ) * ، معنى آن است كه آن روز كه ايمان نه سود دارد و نه طاعت ، و اين محمول بود بر آن كه اين وقتى باشد كه خداى تعالى خواهد تا تكليف بردارد و اعلامى ملجئ پيدا كند و آنگه عن قريب فرمايد تا صور بدمند ، و گفتهاند : عقيب آن ( 1 ) صور اوّل بدمند و از ميان صور اوّل تا دوم چهل روز باشد و از دوم تا سيوم ( 2 ) چهل سال ، و در او تكليف نبود و هرج و مرج باشد و جملة الأمر آن است كه آنچه موافق اصول و ادلَّهء عقل است آن است كه مادام تا خداى تعالى تكليف كند اسباب الجاء دور دارد از مكلَّف و اسباب ملجئه ، آنگه فرمايد پيدا كردن كه تكليف منقطع باشد :
* ( قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ ) * ، بگوى اى محمّد كه منتظر باشى ( 3 ) اتيان ملايكه را بر سبيل عذاب كه ما نيز ( 4 ) منتظرانيم ، لكن تا وقت نباشد كه خداى تعالى صلاح داند نفرستد ايشان را .
قوله : * ( إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ ) * ، حمزه و كسايى خواندند : « فارقوا » به « الف » و اين قراءت امير المؤمنين على - عليه السّلام - است . باقى قرّاء خواندند بى « الف » فرّقوا به تشديد « راء » ، اوّل از بناى مفاعله باشد و دوم بناى تفعيل ، و معنى اوّل آن باشد كه : آنان كه مفارقت كردند از دينشان و از دين جدا ( 5 ) شدند و از دين بيرون آمدند ، و معنى قراءت دوم آن باشد كه : آنان كه دين خود ( 6 ) پراگنده بكردند . و از روى معنى متقارب باشند ، براى آن كه دين با ( 7 ) هيچ دو درست نماند . * ( وَكانُوا شِيَعاً ) * ، اى فرقا مختلفة و فرقتها ، مختلف شدند و در اصل او خلاف كردند ، بعضى گفتند : اصل
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، لت : اين .
( 2 ) . بم ، لت ، آن : سيم .
( 3 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، آف : منتظر باشيد .
( 4 ) . مج ، وز هم .
( 5 ) . مج ، وز : جداى .
( 6 ) . آف را .
( 7 ) . مج ، وز : ما .