تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
چگونه باشد ( 1 ) ؟ گفت : يا ابىّ خداى تعالى نور به آفتاب و ماه دهد تا بر مىآيند ( 2 ) و فرو مىشوند بر عادت [ 129 - ر ] چنان كه امروز هست و مردمان بعضى با سر كارها روند ، و در دگر خبر چنان است كه : از اين وقت تكليف بردارند و دنيا اندكى ماند و خداى تعالى بفرمايد ( 3 ) تا صور بدمند . و در خبر است از حذيفة بن اسيد و براء بن عازب ( 4 ) كه ( 5 ) گفتند : روزى ما همه به هم ( 6 ) نشسته بوديم ، احوال و اشراط ( 7 ) قيامت همى گفتيم ، رسول عليه السّلام - در آمد ، گفت : شما در چه‌اى ( 8 ) ؟ گفتيم : يا رسول اللَّه حديث قيام ساعت مىكنيم ، گفت : قيامت بر نخيزد تا پيش از آن ده علامت پيدا نشود ( 9 ) : دود ، و دابّة الارض ، خسفى به مشرق و خسفى به مغرب و خسفى به جزيرهء عرب و دجّال و يأجوج و مأجوج و آتشى كه از قعر عدن بر آيد و نزول عيسى از آسمان و برآمدن آفتاب از مغرب و گفته‌اند اين آيات متتابع شود به هر يك سال و دو سال ، يكى پيدا مىشود . و در خبرى هست كه رسول را - عليه السّلام - پرسيدند كه : از ميان آن كه آفتاب از مغرب برآيد تا نفخ صور چند باشد ؟ گفت : چندانى كه مردى اسبى را بر ماديانى افكند كرّه بيارد ، [ هنوز كرّه ] ( 10 ) آن جا نرسيده باشد كه بر توان نشستن ، و عبد اللَّه عمر گفت : پس از آن كه آفتاب از مغرب برآيد صد و بيست سال جهان بماند و مردم كشت و كار كنند و غرس نشانند ، و اين خبر موافق اخبار ماست و اين چيزها ( 11 ) كه به اشراط و اعلام ساعات كرده است در اين خبر اشراط و اعلام خروج صاحب الزّمان باشد ( 12 ) و اين علامات بر وجهى پيدا شود ( 13 ) كه مردم ملجأ
هامش
( 1 ) . آج ، لب : بود . ( 2 ) . مج ، وز : تمامى برآيند . ( 3 ) . مج ، وز ، مل ، لت : فرمايد . ( 4 ) . اساس : بر ابن عاذب . ( 5 ) . مج ، وز : ندارد . ( 6 ) . مج ، وز ، مل ، لت : با هم . ( 7 ) . وز : شرايط . ( 8 ) . آج ، لب : چه آيد ، مج ، وز : چه مىگفتند . ( 9 ) . مج ، وز : پيدا شود . ( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 11 ) . مج ، وز : خبرها . ( 12 ) . آج ، لب : است . ( 13 ) . آف : پيدا شوند .